ارتفاع در موسیقی
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

ارتفاع

    اولین خصوصیتی که ما در هر صدا (ی موسیقی) درک می کنیم ، این است که این صدا «زیر» یا «بم» است . ساز فلوت مسلماً اصواتی «زیرتر» از اصوات توبا حاصل می کند . یک خواننده سوپرانو ، نسبت به یک خواننده باس با اصواتی «زیرتر» می خواند ، و یک پسر بچه ، نسبت به زمانی که بالغ می شود ؛ صدائی «زیرتر» دارد . در درک نسبت «زیری» و «بمی» هر صوت نسبت به صوت دیگر ، ما «ارتفاع» آن صوت را باید مورد بررسی و تجربه قرار دهیم .

     ارتفاع صوت در نتیجه سرعت ارتعاش جسمی که تولید کننده آن صوت است ، حاصل و تعیین می شود ، خواه این جسم لرزنده ، یک سیم ، یک میله ، یک ستون هوای بسته ، یک غشاء پوستی یا در واقع هر چیزی که بتواند در هوای محیط خود حرکت و آشوبی ایجاد کند ، باشد . در فیزیک عوامل چندی در تعیین ارتفاع هر صوت نقش دارند : طول یا اندازه جسم لرزنده ، مقدار کشیدگی آن ، ساختمان یا ترکیب آن . مثلاً سیمهای پیانو در درجه های متفاوت سفتی کشیده شده اند ؛ این سیمها به کلفتی ها و طول های مختلف  ساخته می شوند . سیمی که در پیانو بم ترین صوت را حاصل می کند ، بلند ترین وکلفت ترین سیمهاست ، و این سیم با مفتول نازکی از مس پیچیده شده تا قطر آن زیادتر شود . سیم مزبور حدود 30 بار در ثانیه ، با حرکت رفت و آمدی می لرزد . بلند ترین سیم ، که در ثانیه حدود چهار هزار بار نوسان می کند نازکترین ؛ کوتاهترین و سفت ترین سیمها است .

     همین اصول را می توان به سازهای دیگر تعمیم داد . در ازای ستون هوای مرتعش در یک فلوت ، در واقع به وسیله کلیدها ، سوراخ گیرها ، و سوراخهای آن ساز ، که همگی در اختیار نوازنده قرار گرفته اند ، قابل تغییر است . یک ستون هوای کوتاه سریعتر از ستونی درازتر به ارتعاش می افتد . درازترین ستون هوای موجود در فلوت ، هنوز بسیار کوتاهتر از ستون هوائی است که درکنتر فاگوت ، بم ترین ساز ارکستر (ن.ک. به جدول ص 44) ، با طول زیاد لوله پیچیده وخمیده اش ، به ارتعاش در می آید . به همین ترتیب طبل کوچک ، با پوست کشیده تر و کوچکتر خود ، صوتی زیرتر از طبل بزرگ  ، با پوست کلفت تر و شل تر آن ، حاصل می کند . بنابراین منطقی ای است که کوچک ترین ساز در ارکستر ، پیکولو، به همین دلیل حاصل کننده زیرترین صوت میان سازهای دیگر باشد . میان ناقوس ها ، زیرترین (و کوچکترین) آنان را می توان در مشت دست جا داد ، در حالیکه بم ترین (و بزرگترین)  آنها چند تن وزن دارد .

     سازها و بخش های صدای انسان در میدان ، و وسعت صدای خود متفاوتند مثلا ، سراسر میدان صدای فلوت ، بالاتر (زیرتر) از هر صوت حاصل در میدان صدای معمولی کنترفاگوت است . شکل 1/1 میدانها و وسعتهای صدای بخشهای صدای انسان و سازهای تثبیت شده در ارکستر را نسبت به یکدیگر و نسبت به پیانو مقایسه می کند . ببینید که وسعت صدای انسان تا چه اندازه محدودتر از این وسعت در سازهاست ، و نیز صدا و میدان آن در سازها تا چه اندازه متفاوتند . مثلاًً  وسعت صدای کلارینت ، چه از سوی نت های بم و چه نتهای زیر، بزرگتر از وسعت اوبوا است ؛ و وسعت کر بسیار بازتر از وسعت ترومپت است . درک این نکته نیز جالب می نماید ، که بسیاری از سازها دارای تعدادی از نتهای هم ارتقاع هستند ، در واقع بسیاری سازهای مختلف وجود دارند که می توانند نسبت به یکدیگر نتهای هم ارتفاع حاصل کنند .

نقشه 1/1 میدانهای صوتی در بخشهای آوازی  وسازها

اقباس از کتاب دعوت به شنیدن ، نوشته ریچارد- ل .وینک - لوئز- ج . ویلیامز . برگردان به فارسی : پرویز منصوری


برچسب‌ها: ارتفاع در موسیقی

عوامل متشکله صوت موسیقائی
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

عوامل متشکله صوت موسیقائی

موسیقی از صدا ساخته می شود . صداهای موسیقی دارای صفت های قابل اندازه گیری ، مانند «زیر» ، «بم» ، «کشیده (طولانی)» ، «کوتاه» ، «قوی» و «ضعیف» ، و چگونگی های قابل بیان – ولی نه سنجش - مانند «تیره» ، «روشن» ، «خشن» ، «نرم» ... هستند . عوامل مشخصه صوت را می توان به این ترتیب دسته بندی کرد : ارتفاع (زیر و بمی نسبی) ، طنین (رنگ و کیفیت) ، کشش (درازای نسبی) ، و توان (قوت و ضعف نسبی) . اینها عواملی هستند که آهنگساز (خلاق موسیقی) برای بیان منظور خود ، به زبان موسیقائی ، در کنار دسته بندی ها و خصوصیت سازها ، و نیز دسته عوامل دیگر مانند «خط ملودی» ، «طرح و شکل» ، و«رنگ آمیزی صوتی» ، به دانستن آنها نیاز دارد ، همچنانکه نقاش برای بیان هدف  خود احتیاج به تهیه و تدارک عواملی دیگر دارد .

اقباس از کتاب دعوت به شنیدن ، نوشته ریچارد- ل .وینک - لوئز- ج . ویلیامز . برگردان به فارسی : پرویز منصوری


برچسب‌ها: عوامل متشکله صوت موسیقائی

گام و مایه ( تنالیته )
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

گام و مایه ( تنالیته )

گام عبارت است از صداها یا نت هائی که به طورمتصل میان فاصله اکتاو قراردارند . گام به ردیف منظم صداها گفته می شود ، مثلاً گام دو باید ازنت دو شروع شده و پس از پیمودن منظم درجات پی در پی به اکتاو ( هشتم ) برسد.

ولی مایه یاتنالیته دارای این قید نیست و به ردیف منظم و نا منظم صداهای یک گام گفته می شود ،  پس هر قطعه موسیقی در مایه یا تنالیته معینی ساخته می شود ، مثلاً مایه ی دو مایه ی لا و غیره .

    گام دو

 

قطعه ای در مایه یا تنالیته دو

 

 

 

به عبارت دیگر یک صدا ی مرکزی که صداهای دیگر با آن ارتباط داشته باشند باعث ایجاد تنالیته ( مایه ) می شود ، این صدا تونیک نام دارد و مبنای تنالیته محسوب می شود بدیهی است که گام و مایه هردو نت اول گام معرفی می شوند . گام بر دو نوع است : گام دیاتونیک و گام کروماتیک .

الف) گام دیاتونیک

گامی است که از پرده و نیم پرده های دیاتونیک تشکیل شده باشد .

فاصله های میانی هر گام دیاتونیک ممکن است پرده یا نیم پرده باشد و به طور کلی درهرگام دیاتونیک پنج پرده و دو نیم پرده وجود دارد ( باستثنای گام کوچک هماهنگ که شرح آن بعداً خواهد آمد ) . هرگاه یکی از نیم پرده های گامی بین درجات سوم و چهارم دیگری بین هفتم و هشتم واقع شوند ، آن را گام بزرگ ( ماژور) گویند . به عبارت دیگر گام بزرگ به گامی گفته می شود که فاصله های درجات آن نسبت به درجه اول گام ( تونیک ) به ترتیب دوم بزرگ ، سوم بزرگ ، چهارم و پنجم درست ، ششم  وهفتم بزرگ ، و هشتم درست باشد .

مقام قطعاتی که از نت های گام بزرگ ساخته شده اند نیز بزرگ است . دانگ یا تتراکورد هر دانگ مرکب از چهار نت ( صدای ) پی در پی است دانگ که حدود آن یک فاصله چهارم درست را تشکیل میدهد .

گام دیاتونیک شامل دو دانگ است که بوسیله یک فاصله دوم بزرگ (یک پرده) ازهم جدا شده اند .

در گامهای ماژور فاصله های درجات دودانگ بریکدیگر منطبقند . حد فاصل بین دو دانگ در تمام گامها یک پرده است .

 

 

گام دوی بزرگ ( ماژور)

 

 


هرگاه نیم پرده های گامی بین درجات دوم و سوم و پنجم و ششم واقع شوند ، آن گام کوچک نظری ( مینورتئوریک ) گویند فاصله های درجات این گام نسبت به تونیک به ترتیب عبارتند از :

دوم بزرگ ، سوم کوچک ،چهارم و پنجم درست ، ششم و هفتم کوچک ،هشتم درست .

 

 

 

گام کوچک نظری ( مینور تئوریک )

 

 

درموسیقی غربی سه قسم گام کوچک ( مینور ) متداول است که عبارتند از :

1- گام کوچک نظری ( مینورتئوریک )

2- گام کوچک هماهنگ ( مینورهارمونیک )

3- گام کوچک نغمگی ( مینور ملودیک )

 

 

ادامه پست بعدی....

 



نشانه های کمکی
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

نشانه های کمکی

در نوشتن نت موسیقی، برای جلوگیری از پیچیدگی و شلوغ شدن صفحه نت، از علامت هایی بهره می گیرند تا نت نویسی تا حد امکان ساده تر انجام شود و در عین حال نوازنده یا خواننده بتواند ریزه کاری های مربوط به آهنگ را دریابد و اجرا کند. این علامت ها عبارتند از انواع نت های زینت، تریل، گلیساندو، تکرار میزان، برگشت ها و نشانه های مخصوصی برای ضعیف و قوی نواختن و یا تند و کند اجرا کردن قطعه

آچیاکاتورا

نت زینتی است که پیش از نت اصلی نوشته می شود و زمان اجرا آن خیلی کوتاه است. به طوری که در مقایسه با کشش نت اصلی، نمی توان برایش ارزش زمانی قابل توجهی قائل شد. با این وجود به طور آشکار شنیده می شود و نقش خود را در صدای کلی ایفا می کند، شکل 47.

آچیاکاتورا ممکن است بیش از یک نت باشد و همچنین می تواند هر فاصله ای با نت اصلی داشته باشد، مانند مثال های زیر، شکل 48.


شکل 47: نت زینت آچیاکاتورا

شکل 47: نت زینت آچیاکاتورا

شکل 48: شکل های دیگری از آچیاکاتورا

شکل 48: شکل های دیگری از آچیاکاتورا

گزش

به دو گونه است که وقتی روی یک نت قرار بگیرد، اشاره ای خیلی تند به نت پایین تر و یا نت بالاتر می کند و باز به نت اصلی برمی گردد. اگر اشاره به بالا باشد، گزش فوقانی و اگر به پایین باشد، گزش تحتانی گویند، شکل 49. اگر علاوه بر علامت گزش، روی آن علامت های، b یا # قرار بگیرد، به معنی آن است که نت مورد اشاره در گزش می باید بمل یا دیز باشد.


شکل 49: شکل های مختلف گزش

شکل 49: شکل های مختلف گزش

تریل

نشانه ای است که اگر روی نتی گذاشته شود، آن نت و یک نت بالاترش پی در پی و به صورت تناوبی کم و بیش تند، به اجرا در می آیند، شکل 50. این عمل دقیقاً به اندازه ارزش زمانی همان نت ادامه پیدا می کند. اگر روی علامت تریل نشانه های b و # قرار بگیرد، به معنی آن است که عمل تناوب نت اصلی، می بایست با لحاظ کردن آن نشانه باشد.


شکل 50: دو نمونه تریل معمولی و بمل دار

شکل 50: دو نمونه تریل معمولی و بمل دار

نشانه های جانبی

اگر قرار باشد فاصله‌ی بین نت‌های یك دانگ یا دور، كامل اندازه‌هایی غیر از پرده و نیم‌پرده داشته باشند، آنگاه لازم است بعضی از نت‌های مربوطه، به اندازه‌ی معینی جا به جا شوند كه بدین منظور از نشانه‌های جانبی استفاده می‌كنند. بدین صورت كه اگر پیش از نت اصلی نشانه « » قرار بگیرد، ‌بسامد آن نت به اندازه‌ی تقریبی ربع پرده بم‌تر می‌شود و چنانچه لازم باشد بسامد همان نت به اندازه‌ی ربع پرده بالا برود ـ یعنی زیرتر شود ـ آنگاه از نشانه‌ی « » استفاده می‌كنند. نشانه‌های « » و « » به ترتیب سُری و كُرُن نام دارند و از ابداعات كلنل علی‌نقی وزیری هستند كه مخصوص موسیقی ایرانی وضع شده‌اند. در موسیقی اغلب كشورهای جهان و به ‌ویژه موسیقی غرب، نشانه‌های سری و كرن و حتی چیزی برابر آن ها وجود ندارد ولی در عوض نشانه‌هایی دارند كه بسامد نت اصلی را فقط به اندازه نیم‌پرده بالا یا پایین می‌برند. یعنی برای بم كردن نت اصلی به اندازه‌ی نیم‌پرده از نشانه‌ی b و برای زیر كردن همان نت از نشانه‌ی # استفاده می‌كنند. این دو نشانه به ترتیب ِبمُل و دی ِیز نام دارند.


 سری و کرن، علامت های ابداعی کلنل علینقی وزیری ویژه موسیقی ایرانی

سری و کرن، علامت های ابداعی کلنل علینقی وزیری ویژه موسیقی ایرانی

تکرار میزان

در نت نویسی برای سهولت نوشتن و خواندن، تا حد ممکن از علامت های اختصاری کمک می گیرند. برای مثال اگر در یک قطعه، محتوای دو یا چند میزان، دقیقاً یکی باشد، به جای آن که همه نت ها نوشته شوند، فقط نت های میزان اول نوشته می شود و در بقیه میزان های تکراری، علامت مخصوص تکرار میزان می آید، شکل 51. در نتیجه کسی که قصد اجرا کردن آن قطعه را داشته باشد، با دیدن علامت تکرار میزان، برابر با تعداد علامت ها، میزان اول را اجرا می کند.


شکل 51 : علامت تکرار میزان

شکل 51 : علامت تکرار میزان

تکرار دو میزانی

اگر در قطعه ای نیاز باشد که دو میزان پشت سر هم، دوباره تکرار شوند، همان علامت مخصوص تکرار میزان، روی خط میزان قرار می گیرد، شکل 52.


شکل 52: تکرار دو میزان

شکل 52: تکرار دو میزان

برگشت ساده

بیشتر آهنگ ها از تکرار جمله های گوناگون تشکیل می شوند. در نتیجه هنگام نوشتن آن ها، لازم نیست همه تکرارها نوشته شوند. بلکه یک بار جمله اصلی نوشته می شود و با استفاده ازیک علامت مخصوص، اجرا کننده متوجه می شود که این جمله باید کاملاً از نو اجرا شود. علامت برگشت ساده، یک دولاخط نقطه دار است که در ابتدا و انتهای جمله موسیقایی درج می شود، شکل 53.


شکل 53: برگشت جمله موسیقی

شکل 53: برگشت جمله موسیقی

برگشت متنوع

این نوع برگشت، تمام جمله موسیقایی تکرار نمی شود. بلکه تنها بخشی از آن تکرار می شود و پس از تکرار، در ادامه اش یک بخش جدید می آید، شکل 54. در این صورت از علامت برگشت متنوع استفاده می شود که با شماره گذاری های 1 و 2 به اجرا کننده می فهمانند بار اول اجرای بخش 1 را به جمله قابل تکرار بچسباند و بار دوم از قسمت 1 صرف نظر کند و قسمت 2 ر ابه آن بخش تکرار شونده بچسباند.


شکل 54: نمایی از برگشت متنوع

شکل 54: نمایی از برگشت متنوع

برچسب‌ها: نشانه های کمکی, نت نویسی, تریل, گزش, آچیاکاتورا

بعضی اصطلاحات موسیقی
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

  

 

سوپرانو

 

 

آلتو

 

 

تنور

 

 

باس

 

 

 

تنور (صدا)

تِنور (Tenor) نام بازه‌ای از صدا در موسیقی و گونه‌ای از صدای مردانه در خوانندگی و اپرا است.


در مطالعه هارمونی معمولاً چهار قسمت صدایی مورد استفاده قرار می‌گیرد، به‌نام‌های سوپرانو، آلتو، تِنور و باس.

تنور به زیرترین نوع صدای مردان گفته می‌شود که دامنهٔ آن بر اساس کلید سل، از نُت دو زیرخط اول تا دو بالای خط پنجم است، با این تفاوت که صدا دهندگی آن یک اُکتاو بَم‌تر (از سوپرانو) می‌باشد.

این نوع صدا در آواز مردان در موسیقی ایرانی اهمیت فوق العاده‌ای دارد و می‌توان گفت که بیشتر آوازخوانهای مرد ایرانی صدایی از همین نوع را دارند که به‌عنوان مثال از استادان : طاهر زاده ، دردشتی ، تاج اصفهانی و شجریان می‌توان نام برد.

باس نام بازه‌ای از صدا در موسیقی و گونه‌ای از صدای بسیار بَم انسان در خوانندگی و اپرا است.

در مطالعه هارمونی معمولاً چهار قسمت صدایی مورد استفاده قرار می‌گیرد، به‌نام‌های سوپرانو، آلتو، تِنور و باس.

 

بمل

 

در موسیقی به نت‌هایی که با فاصله نیم پرده عقب‌تر از نتهای اصلی قرار دارند بــِمُل می‌گویند.

بمل یکی از علامات تغییردهنده‌است که قبل از نت‌ها گذارده می‌شود. این علامت صدای نوت را نیم‌پرده پایین می‌آورد. به‌عبارت دیگر صدای نت را نیم‌پرده بم می‌کند. بمل در تقابل با دیز است.

گام‌های بمل‌دار

اگر عمل پائین آوردن نت چهارم با نیم‌پرده (بمل کردن سی) را تا پیدا شدن هفت بمل ادامه دهیم گامهای بمل دار : فا، سی بمل ،لا بمل ،ربمل، سل بمل، دو بمل بزرگ و به ترتیب بمل ها سی ، می ، لا ، ر، سل ، دو ، فا ، پیدا می شوند.

در گام دو ماژور فاصله میان نتهای "دو" تا "ر بمل" یعنی از C تا Db را دوم کوچک میگویند که معادل نیم پرده‌است.

گام

گام (از فرانسه gamme) توالی چند نت است که به ترتیب ارتفاع مرتب شده‌اند. گام ممکن است بالا رونده یا پایین‌رونده باشد یعنی ارتفاع نت‌ها در آن به ترتیب صعودی یا نزولی مرتب شده باشند.

اتود

اِتود (فرانسوی:Étude) به معنای مطالعه است و در موسیقی به قطعه‌هایی گفته می‌شود که هدف آنها ارتقای تکنیک نوازندگی است. هر اتود معمولاً برای یکی از مشکلات فن نوازندگی و رفع یکی از ضعف‌های تکنیکی هنرآموزان تصنیف می‌شود. آهنگسازان و به خصوص رمانتیک‌ها طبعاً کوشیده‌اند اتودهای خود را علاوه بر تأمین هدف بالا، زیبا نیز تصنیف کنند، به طوری که تکنوازها آن را در رپرتوار رسیتال خود، به قصد نشان دادن قابلیّت نوازندگی‌شان می‌گنجانند. برای مثال، اتود اپوس 25 شماره 6فردریک شوپن برای تمرین پیانیست برای اجرای سریع و موازی فواصل سوم کروماتیک است، و اتود اپوس 25 شماره 7 او تأکید بر تولید نغمه‌ی آوازین در یک ملودی پلی‌فونی دارد، و اتود اپوس 25 شماره 10 او اکتاوهای موازی را پوشش می‌دهد.

معنی دیگر اتود ، طراحی اولیه است.

اکتاو

اُکتاو (به انگلیسی Octave، گاه به اختصار به صورت 8ve و P8 نیز نوشته می شود) در زبان لاتین یعنی عدد هشت. اکتاو در موسیقی نشان دهنده ۷ نُت پایه‌ای موسیقی: Do, Re, Mi, Fa, Sol, La, Si و نت هشتم که تکرار نت Do اول با فاصله ۷ نت است می‌باشد.[۱] هر ساز دارای دامنه خاصی از لحاظ تکرار این نت‌ها می‌باشد و دامنه سازها را اغلب با شمارش مجموع این هشت نت که برابر با یک اکتاو می‌باشد می‌سنجند. بدیهی‌ست که سازهای مختلف دارای تعداد اکتاوهای مختلف می‌باشند.

در واقع بازه­ی اصوات موسیقی به زیربازه­هایی به نام اکتاو بخش می‌­شود. یک اکتاو بازه فرکانسی را شامل می‌­شود که فرکانس انتهای آن دو برابر فرکانس ابتدای­ آن است. پس فرکانس هر نت ۲ برابر فرکانس نت هم­نام خود در اکتاو قبلی است (برای نمونه لا در اکتاو ۳ فرکانس ۴۳۷ هرتز، و لای اکتاو ۴ فرکانسی برابر ۸۷۴ هرتز دارد). فرکانس نت­هایی که با فاصله­ی یکسان از نظر موسیقی به ترتیب دنبال هم قرار می­گ‌یرند، تشکیل تصاعد هندسی می­‌دهند.

پرده

در سیستم کلاسیک یک اکتاو را به دوازده فاصله برابر تقسیم می­کنیم. که به هر یک از این فواصل یک نیم پرده می­گوییم. به طبع دوبرابر نیم پرده؛ یک پرده‌است.

اگر بخواهیم این اصطلاح را دقیق­تر تعریف کنیم، باید به این نکته توجه داشته باشیم که در تقسیم بندی سیستم کلاسیک موسیقی فرکانس نت­های موسیقی رشته‌ای با تصاعد هندسی است. در این صورت پرده واحدی برای معرفی فاصله­ی دو صدا یا به بیان صحیح­تر نسبت فرکانس آن دو است. در این سیستم هر اکتاو معادل شش پرده (دوازده نیم پرده) است. از آنجا که فرکانس هر نت دوبرابر فرکانس نت معادل آن در اکتاو پایین­تر می­باشد، می­توان قدر نسبت این تصاعد هندسی (نسبت فرکانس هر نت نسبت به نت نیم پرده پایین تر) را به دست آورد:

q = 2(1 / 12)

نکته­ی مهم این است که مغز در تشخیص موسیقی اصوات این بازه از راه شناختن نسبت هندسی بین بسامد نتها اقدام می­کند.

سلفژ

سلفژ در تعریف متعددی بیان می‌شود. سلفژ را می توان خواندن یک سری نت ها به صورت پی در پی و پشت سر هم و با رعایت قوانین نت ها و سکوت ها و ... معرفی کرد. پایهء یادگیری سلفژ دانستن ارزش زمانی هر نت است و در کنار این باید ارزش زمانی هر سکوت را نیز بدانیم. دربارهء ارزش زمانی نت ها در پست های بعدی بیشتر صحبت خواهیم کرد.

تعاريف كوتاهي از سلفژ:

الف:مهمترين عاملي كه به معناي اعم ، پايه و اساس جدي در اموزش موسيقي به شمار ميرود سلفژ است كه از دو قسمت عمده تشكيل ميشود :

1- قسمت عملي 2- قسمت نظري

قسمت عملي شامل خواندن و تلفظ نتها به شكل اوازي و به شكل وزن خواني است و قسمت نظري شامل شناخت كليه علامتها و قواعدي است كه در طي قرنها به منظور اجراي دقيق موسيقي به تدريج ابداع شده و تكامل يافته است تا بتوان شناخت هنري را كه واقعيتي دروني است و بيشتر جنبه عاطفي دارد با اين علامتها و قواعد به شناخت علمي تبديل كرد.

ب : تقسيمات صداي انسان

1- سوپرانو :صداي زير زنانه

2-متسو سوپرانو : صداي متوسط زنانه

3-كنترالتو : صداي بم زنانه

4- تنور : صداي زير مردانه

5- باريتون : صداي بم يا صداي متوسط مردانه

6- باس : صداي بم مردانه و بهترين صداي مردانه

در هنگام نوازندگي يا خوانندگي اواز سكوتها را بايد اجرا كرد به صورت نخواندن نت و ساكت شدن ولي در ابتدا براي اموزش سلفژ ما باديدن علامت سكوت ، سكوت نميكنيم بلكه به جاي ان كلمه اوم ميگوييم و به اندازه ارزش زماني سكوت انرا ادامه ميدهيم

خواندن نتها با اجراي صداي ان نت را كانتات گويند و خواندن نت بدون اجراي صدا و فقط گفتن نام انرا پارلات گويند

شما بايد توانايي خواندن بي صداي نتها را پيدا كنيد و نتهايي كه به شما داده ميشود را با تمپوي مشخص بخوانيد و بعد كم كم قدرت نت خواني خود را افزايش دهيد بطوريكه نت بعدي را هم در ذهن داشته باشيد و اگر كسي نت بعديِ نتي را كه شما خوانده ايد با دست بپوشاند شما باز هم انرا بخوانيد.

مساله ديگري كه اينجا بياد خاطر نشان كرد مساله فركانس گيري است كه شما بايد با سازي كه در اختيار داريد اين كار را انجام دهيد كه البته ما در اينجا فركانس گيري با پيانو را توضيح ميدهيم.

فركانس گيري چهار مرحله دارد

1- شنيدن صداي نت اجرا شده

2- اجراي ان در ذهن

3- اجراي ان با صدا

4-تطابق دادن هر چه بيشتر صداي خود با صداي ساز كه در فضا باقي مانده است

 

 

گام

 

گام بزرگ نسبی یا گام ماژور نسبی، گامی است در موسیقی که اگر درجهٔ سوم گام کوچک را مبداء قرار داده و گامی جدید بسازیم آن نیز با همان علامات ترکیبی، گام بزرگ نسبی خواهد بود.

 

گام دیاتونیک[۱] گامی است که از پرده و نیم پرده‌های دیاتونیک تشکیل شده باشد. فواصل میانی هر گام دیاتونیک ممکن است پرده یا نیم‌پرده باشد و بطور کلی در هر گام دیاتونیک ۵ پرده و دو نیم‌پرده موجود است.(به استثنای گام کوچک هماهنگ)

هرگاه یکی از نیم‌پرده‌های گامی بین درجات سوم و چهارم و دیگری بین هفتم و هشتم واقع شوند آن را گام بزرگ(ماژور) گویند. به عبارت دیگر گام بزرگ به گامی گفته میشود که فواصل درجات آن نسبت به درجه اول گام(تونیک) به ترتیب دوم بزرگ ، سوم بزرگ ، چهارم و پنجم درست ششم و هفتم بزرگ و هشتم درست باشد. مقام (Mode) قطعاتی که از نت‌های گام بزرگ ساخته شده‌اند نیز بزرگ است. دانگ یا تتراکورد (Tetracorde) - هر دانگ مرکب از چهار نت(صدا) پی در پی است که حدود آن یک فاصله‌ی چهارم درست را تشکیل می‌دهد. گام دیاتونیک شامل دو دانگ است که بوسیله‌ی یک فاصله‌ی دوم بزرگ(یک پرده) از هم جدا شده‌اند.

گام کروماتيک گامی است که تمامی ۱۲ نت گام معتدل غربی را شامل ميشود. تمام نت‌های اين گام نيم پرده با يکديگر فاصله دارند.

تمام گام‌های دیگر در سنت موسیقی غربی زیرمجموعه این گام هستند.

 

گام کوچک نسبی یا گام مینور نسبی، گامی است در موسیقی که اگر درجهٔ ششم گام بزرگ را مبداء قرار داده و گامی جدید بسازیم، آن با همان علامات ترکیبی، گام کوچک نسبی خواهد بود.

گام مینور

گام مینور یا گام کوچک نوعی گام دیاتونیک است که درجه سوم آن نسبت به تونیک دارای فاصله سوم کوچک می‌باشد.

گونه‌های گام مینور

در موسیقی غربی سه گونه گام مینور (کوچک) رایج است که عبارت‌اند از:

گام مینور تئوریک (کوچک نظری)

 

هرگاه نیم پرده‌های گامی بین درجات دوم وسوم و پنجم و ششم واقع شوند آن گام را مینور تئوریک (کوچک نظری) گویند. فاصله‌های درجات این گام نسبت به تونیک این گونه هستند: دوم بزرگ، سوم کوچک، چهارم و پنجم درست، ششم و هفتم کوچک و هشتم درست. گام دو ماژور به این شکل است: C D E F G A B C بنابراین گام مینور تئوریک نسبی آن به این ترتیب می‌شود: A B C D E F G A (لا درجه ششم گام دو ماژور است.)

گام مینورهارمونیک (کوچک هماهنگ)

 

هرگاه درجه هفتم گام کوچک نظری (تئوریک) را برای ایجاد محسوس (سانسیبل) نیم پرده کروماتیک بالا ببریم، به گام مینور هارمونیک تبدیل می‌شود. در این گام فاصله بین درجات ششمو هفتم یک و نیم پرده است. در نتیجه شامل سه نیم پرده در میان درجات دوم و سوم، پنجم و ششم و هفتم و هشتم خواهد بود و فاصله‌های درجات آن نسبت به تونیک به ترتیب عبارت‌اند از: دوم بزرگ، سوم کوچک، چهارم و پنجم درست، ششم کوچک، هفتم بزرگ و هشتم درست.

برای نمونه در تنالیته لا مینور، مینور هارمونیک به این شکل خواهد بود:A B C D E F G# A

گام مینور ملودیک (کوچک نغمگی)

 

هرگاه درجه ششم و هفتم گام کوچک نظری را در حالت بالا رونده نیم پرده کروماتیک بالا ببریم و در حالت پایین رونده مجدداً آن‌ها را پایین بیاوریم، گام مینور ملودیک به وجود می‌آید که فاصله درجات آن در حالت بالارونده نسبت به تونیک از این قرار است: دوم بزرگ، سوم کوچک، چهارم و پنجم درست، ششم و هفتم بزرگ و هشتم درست. روشن است که حالت پایین رونده آن مانند گام مینور تئوریک خواهد بود.

 


برچسب‌ها: اصصلاحات موسیقی, آلتو, تنور, گام, بمل

کتاب آموزش نت خوانی
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

بی شک شناخت و فراگیری هر علمی نیاز به دانستن و آشنایی با مقدمات و اصول آن علم دارد . موسیقی نیز از این قاعده مستثنی نیست . شما هرچه قدر هم که نوازنده یا آهنگساز خوبی باشید بدون دانستن اصول و مبانی موسیقی نمی توانید آنطور که باید و شاید کار خود را اجرا کنید. تئوری موسیقی به شما می آموزد که چگونه به زبان موسیقی صحبت کنید .
دوره طبقه بندی شده ای که پیش روی شماست برنامه ای هست گام به گام برای آشنایی شما با زبان شیرین موسیقی از ابتدا . فرق این دوره با مباحث و کتب دیگر این است که مطالب این دوره جنبه آموزشی دارند و نوع گفتار به ترتیب ی هست که شما هنگام خواندن مطالب حضور یک استاد را در کنار خود حس خواهید کرد.
مطالب این دوره بارها توسط نویسندگان دوره ویرایش شده و سعی شده از مطالب استاندارد کتب معتبر ایرانی و خارجی در ارائه مطالب آموزشی در موارد مورد نیاز استفاده شود.
شروع اولین دوره آموزشی نت آهنگ ( که انقلابی در دنیای مجازی به پا خواهد کرد ) را به فال نیک گرفته و انشاءالله دوستان علاقه مند بتوانند نهایت استفاده را از این دوره ببرند و به امید خدا در آینده شاهد برگزاری دوره های نوازندگی وآهنگسازی نیز خواهیم بود.

 
منبع:http://www.irpdf.com

برچسب‌ها: کتاب آموزش نت خوانی دانلود PDF

حالت ها
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

از آنجا که موسیقی مانند هنرهای دیگر مبین احساسات متنوع و مختلف است و موسیقی بدون آرادی در احساس همانند صدای منظم ماشین خواهد بود,اصطلاحاتی به منظور روح دادن به آن به وجود آورده اند که بعضی معرف حالات برونی و برخی مبین حالات درونی هستند که در نتیجه هدف هنر را که اکسپرسیون نام دارد,تحقق می بخشند وبه وسیله آنهاست که موسیقی با روش زنده اجرا می شود.

حالت های برونی:

قوی Forte f
دو برابر قوی Fortissimo ff
سه برابر قوی Forte fortissimo fff
ملایم piane p
دو برابر ملایم pianissimo pp
سه برابر ملایم piano pinissimo ppp
اول قوی و بلافاصه ملایم Forte piano f-p
نیمه قوی Mezzo forte mf
نیمه ملایم Mezzo piano Mp
سبک Leggiro
متصل Legato
مشخص,واضح Marcato
مقطع staccato (stacc
دوباره قوی کردن صداها Rinforzando (rinforz
شدت و آکسان ناگهانی sforzando sfz
بر روی یک نت(صدا) Forzando fz
صداها ناگهان(یکباره)ملایم subito piano
به تدریج قوی کردن صداها Crescendo (cresc
به تدریج ملایم کردن صداها Decrescendo (decresc
به تدریج ملایم کردن صداها Diminuendo (dim

این حالت ها در موسیقی دینامیک نام دارد که تاثیرش ترجمه احساس و ادراک نسبی شدت و ضعف است.
دینامیک نیز یکی از عوامل سه گانه اکسپرسیون است.

حالت های درونی:

مهربان Amabile
عاشقانه Amoroso
باشجاعت Ardito
با هوس Capricciso
راحت Comodo
بالطف Con grazia
شیرین,ملایم Dolce
دردناک Doloroso
خشمگین Furioso
باخوشحالی Giocoso
غمگین Mesto
با ابهت Pomposo
دهقانی Rustico
مذهبی Religioso
آرام Tranquillo

منبع:تئوری موسیقی_مصطفی کمال پور تراب



علامات تغییر موقت سرعت
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

احتمالا شما نیز در هنگام نت خوانی ، با قسمتی از نتها که در بالای آنها خط به همراه کلماتی واقع شده اند و چگونگی اجرا را توضیح میدهند مواجه شده اید . در این بخش به توضیح معانی برخی از پرکاربردترین آنان میپردازیم :

accel : ( آچه له راندو ) افزایش تدریجی سرعت

rit : ( ریتارداندو ) کاهش تدریجی سرعت

rall ( رئالاندو ) کاهش تدریجی سرعت

A tempo : ( آتمپو ) برگشت به سرعت اول

Tempo rubato : ( تمپو روباتو ) خارج از ضرب - آزاد

Scherzando : ( شرزاندو ) به حالت بازی و شوخی

sostenuto : ( سوسته نوتو ) کشیده - نگه داشته

Stretto : ( استره تو ) به هم فشرده



سلفژ
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

سلفژ از دروس مهم و همیشگی هنرستان ها،دانشگاه ها و کنسرواتورهای موسیقی دنیا می باشد و تمام نوازندگان،خوانندگان،آهنگس ازان،تنظیم کنندگان و رهبران ارکستر و تمام فعالان عرصه موسیقی باید تسلط کامل بر روی این درس داشته باشند.

در سلفژ سه مبحث به طور متناوب و جداگانه آموزش داده می شوند:

1-کانتاتی(صدا خوانی) 2-پارلاتی(وزن خوانی) 3-دیکته موسیقی

1-کانتاتی: کانتاتی به معنی خواندن صدا و فرکانس نت ها به شکل صحیح و دقیق است. دراین درس هنرجو این توانایی را پیدا مکند که صدای هر نت دقیقا آن گونه که هست بخواند.یعنی به طوری که اگر نت دو به همراه پیانو خوانده شود ،صدایی که از حنجره فرد خارج می شوددقیقا با پیانو یکسان است.در نهایت هنرجودر این درس توانایی خواندن انواع نت را به طور دقیق و در گام های مختلف پیدا میکند.


2-پارلاتی(وزن خوانی):جهان را ریتم به نظم کشیده و موسیقی بدون ریتم حکم نقاشی بدون قلم و رنگ رو دارد.از این رو مطالعه ی انواع وزن ها و الگوهایی ریتمی برای هر علاقه مند به موسیقی بسیار مهم و ضروری می باشد.وزن خوانی(پارلاتی) در واقه همان خواندن کشش نت هاست .


3-دیکته موسیقی: در دیکته ،دیکته ریتم و دیکته صدا به طور متناوب کار می شودو هنر جو با ممارست و تمرین فراوان توانایی نوشتن نت موسیقی که می شنود را پیدا می کند.



ریتم
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

ریتم


ارزش زمان

تاكنون با مفهوم نت آشنا شدیم و دانستیم كه هر قطعه موسیقی در اثر حركت زیر و بمی نت‌ها بوجود می‌آید. حال یك پرسش: اگر بخواهیم آهنگی بنوازیم، هریك از نت‌ها چقدر باید كشیده و نواخته شوند؟ یا به زبان دیگر چه مقدار زمان بین اجرای نت نخست با نت‌های بعدی باید باشد؟ بی‌گمان اگر در اجرای نت‌های مختلف معیار زمان نباشد، هیچ گاه موسیقی تولید نمی‌شود. بدین منظور فرض كنید نت «سل» را توسط یك ساز بادی نظیر سُرنا یا ترومپت به مدت یك دقیقه و بدون توقف بنوازیم. در این صورت شما چه می‌شنوید؟ بطور قطع آنچه خواهید شنید یک قطعه موسیقی نیست، بلكه بوق ممتدی نظیر آژیر خطر است. با این مثال تا حدودی به ارزش زمان در موسیقی پی می‌برید. بنابراین لازم است برای تولید یك قطعه موسیقی نت‌های مختلف با زمان های كوتاه و بلند از پی هم قرار بگیرند تا بتوان یك آهنگ قابل درك و خوشایندی ایجاد كرد.



تقسیمات زمانی

در موسیقی به منظور بهره‌گیری درست از واحد زمان و اجرای منظم قطعات، نت‌ها را ارزش‌گذاری زمانی كرده‌اند. به این ترتیب كه یك علامت برای واحد زمان موسیقی در نظر می‌گیرند و سپس سایر نت‌ها را به لحاظ ارزش زمانی با نت واحد می‌سنجند. نت واحد در موسیقی به نت گِرد معروف است و با علامت دایره توخالی (شبیه بیضی) در روی خطوط حامل نوشته می‌شود.

ارزش زمانی سایر نت‌ها از تقسیمات نت گرد بدست می‌آید. اگر نت گرد به دو قسمت تقسیم شود، به هریك از نیمه‌ها نت سفید گویند و علامت معرف آن یك دایره توخالی با یك خط چسبیده به آن است. حال اگر نت سفید را به دو نیم تقسیم كنیم، به هر یك از نیمه‌های آن نت سیاه می‌گویند و علامت نشان‌دهنده‌اش یك دایره توپر و یك خط چسبیده به آن است. به همین ترتیب با نصف كردن نت سیاه به دو نت كوچكتر دست می‌یابیم كه آن را نت چنگ می‌نامیم. علامت نت چنگ یك دایره توپر و یك خط پرچم‌دار که دم نام دارد، به آن چسبیده است، شکل (12).

به این نت، یك لاچنگ هم می‌گویند. چون دم یا پرچم آن تك است. نت بعدی كه از نصف كردن نت یك لا چنگ بدست می‌آید، نامش دولاچنگ است. شكل آن همانند شكل یك لاچنگ ولی با این تفاوت كه دم یا پرچم آن دولایه است. به همین ترتیب نت‌های سه لا چنگ و چهار لا چنگ بدست می‌آیند. گفتنی است تقسیمات کوچکتر از چهار لا چنگ در عمل قابل اجرا نیستند و چون کاربرد عملی ندارند در بحث تئوری هم مطرح نمی شوند. وقتی تعداد نت های پرچم دار در کنار هم زیاد باشد، برای راحت بودن شناسایی آن ها، پرچم هایشان به هم وصل می شود. شكل (13) به روشنی این تقسیمات و اتصال پرچم ها را نشان می‌دهد.

اگر به تعداد گونه‌های نت كه از تقسیم پله پله نت گرد در شكل (13) بدست آمده‌اند توجه كنید، می‌بینید در مجموع هفت گونه نت به لحاظ ارزش زمانی بدست آمده است. 1ـ گرد 2ـ سفید 3ـ سیاه 4ـ چنگ 5ـ دولا چنگ 6ـ سه‌لا چنگ 7ـ چهارلا چنگ. بیاد بیاورید تعداد نت‌های موسیقی نیز هفت عدد بودند. علاوه بر اینها تقسیمات زمانی دیگری وجود دارد كه بعداً به آن خواهیم پرداخت.


شکل 11:نت گرد در جاهای مختلف خط حامل

شکل 11:نت گرد در جاهای مختلف خط حامل

شکل 12: تشریح نت های کوچک تر از سیاه

شکل 12: تشریح نت های کوچک تر از سیاه

شکل 13:تقسیمات نت گرد در حالی که پرچم نت های کوچک به هم وصل شده اند

شکل 13:تقسیمات نت گرد در حالی که پرچم نت های کوچک به هم وصل شده اند

سکوت

آیا می‌توانید حدس بزنید سكوت در موسیقی چه مفهومی دارد؟ شاید تصور كنید سكوت به معنی عدم اجرا یا پایان دادن به بخش موسیقی باشد كه این اندیشه تا حدی درست است. اما در موسیقی مجبور نیستیم بدون فاصله نت‌ها را پشت سر هم بشنویم. ممكن است در لابلای آهنگ به سكوت های كوتاه و بلندی نیاز باشد و این بستگی به آهنگ و آهنگساز مربوطه دارد. از آنجا كه اساس موسیقی بر نظم و ترتیب زمانی استوار است، سكوتها نیز باید از یك قاعده و نظمی پیروی كنند. برای این منظور در موسیقی نشانه‌هایی وجود دارد كه به خواننده و نوازنده نشان می‌دهد در كجا و چه مدت زمان باید سكوت كنند. یك قطعه آهنگ می‌تواند در نقاط مختلفی از آغاز تا پایانش سكوت داشته باشد. حال چگونه سكوتهای مختلف را نشان می‌دهیم؟ در بحث تقسیمات زمانی نت‌ها ملاحظه كردیم كه نت‌های موسیقی به لحاظ كشش زمانی به هفت نوع كوتاه و بلند تقسیم می‌شوند. درست به همین ترتیب سكوت ها نیز تقسیم‌بندی می‌شوند. یعنی در مقابل نت گرد سكوت گرد، نت سفید سكوت سفید و... خواهیم داشت. سكوت های هفتگانه با نشانه‌های ویژه بر روی خطوط حامل نوشته می‌شوند. سکوت گرد به زیر خط چهارم و سکوت سفید بالای خط سوم می چسبد. سایر سکوت ها جای مشخصی در روی خطوط حامل ندارند. به عبارتی، بالا یا پایین رفتن آنها هیچ تغییری در نام و ارزش زمانی شان بوجود نمی‌آورد،شكل (14).


شکل 14: به اندازه انواع نت ها سکوت داریم

شکل 14: به اندازه انواع نت ها سکوت داریم

نت های نقطه دار

اگر سمت راست هریك از نت‌های موسیقی، یك نقطه قرار بگیرد، ارزش زمانی اش یك و نیم برابر می شود، شكل (15).

به زبان دیگر، نقطه باعث می‌شود به اندازه نصف ارزش همان نت به مدت اجرای نت اصلی اضافه شود. همین قاعده بدون هیچ كم و كاستی برای تمام سكوت‌ها نیز صادق است، شكل (16).

اگر یك نقطه دیگر هم در كنار یك نت نقطه‌دار قرار بگیرد باز هم به اندازه نصفِ نصف نت اصلی به ارزش زمانی كل نت افزوده می‌شود، شكل (17).


شکل 15 : نت های نقطه دار

شکل 15 : نت های نقطه دار

شکل 16: سکوت های نقطه دار

شکل 16: سکوت های نقطه دار

شکل 17: نت ها و سکوت های دو نقطه دار

شکل 17: نت ها و سکوت های دو نقطه دار

میزان

قدما موسیقی را بخشی از علم می‌دانستند و آن را همسنگ با دانش ریاضی قرار داده‌اند. این پندار البته بی‌دلیل نیست چرا كه موسیقی یكی از دقیق‌ترین پدیده‌هاست و هر تغییر و تحولی در آن هر چند احساسی باشد باز هم قاعده‌پذیر و قانونمند است. تاكنون با نت‌های هفتگانه و همینطور تقسیمات زمانی آنها آشنا شدید. اینك یك پرسش: اگر بخواهیم یك قطعه آهنگ را روی كاغذ بنویسیم با چه معیاری نت ها را پشت سر هم بچینیم؟ آیا می‌توان بدون در نظر گرفتن ارزش زمانی نت‌ها آنها را پشت سر هم اجرا كنیم؟ بی‌گمان نتیجه‌ی چنین كاری موسیقی دلنشین نخواهد بود. برای سازماندهی و آرایش درست نت‌ها لازم است آنها را از نظر زمانی دسته‌بندی كنیم و هر دسته باید از قاعده‌ی تعیین شده‌ای پیروی كند تا به نتیجه‌ی مطلوب دست یابیم. درست مثل سربازان یك لشكر كه بدسته‌های مختلف تقسیم شده و تحت امر فرمانده به اجرای نقش خود می‌پردازند. بدین منظور در موسیقی واژه‌ی میزان را معرفی می‌كنیم. میزان در حقیقت ظرفی است كه تعداد محدودی نت از نظر زمانی در آن جای می‌گیرند. از آنجا كه ارزش زمانی هر میزان از قبل تعیین شده است، نت‌های داخل آن میزان مجازند در همان زمان مشخص شده به اجرا درآیند و بنابراین پس از پایان مهلت خویش، نوبت به نت‌های میزان بعدی می رسد. میزان ها با یك خط عمودی از همدیگر جدا می‌شوند كه این عامل جدایی را خط میزان می‌گویند، شكل (18).

میزان ها انواع مختلفی دارند و نوع آن ها در ابتدای هر آهنگ مشخص می‌شود. ارزش زمانی تمامی میزان‌های یك آهنگ مساوی است مگر این كه نوع میزان عوض شود. پرسش: در یك میزان چه تعداد نت و از كدام نمونه‌ها باید قرار دهیم تا ظرفیت آن پر شود؟ این درست مثل این است كه از شما بپرسند چقدر آب در یك لیوان جای می‌گیرد؟ چه پاسخی می‌دهید؟ روشن است تا اندازه و ظرفیت لیوان را ندانید نمی‌توانید به این پرسش پاسخی صحیح بدهید.


شکل 18: میزان و خط میزان

شکل 18: میزان و خط میزان

ظرفیت میزان

میزان ها دارای اشكال گوناگونی هستند و همینطور كشش زمانی و ظرفیت شان مختلف است. برای مثال بعضی از میزان ها دارای كششی برابر یك نت گرد هستند، بعضی با یك نت سفید و یا بعضی دیگر دارای كشی برابر سه عدد نت سیاه هستند و الی آخر.



ضرب

مقدار كشش زمانی میزان به تنهایی نمی‌تواند شخصیت یك قطعه موسیقایی را نشان دهد. برای درك این موضوع به طرح نمادین در شكل (19) نگاه كنید. تعدادی لیوان داریم كه همه‌ی آنها پر هستند و در یك ردیف قرار گرفته‌اند. حال اگر آنها را میزان‌بندی كنیم، یعنی هردو لیوان را یك میزان به حساب آوریم، ملاحظه می‌كنیم هیچ تفاوتی بین لیوان ها نیست و بنابراین نمی‌توان میزان ها را از هم تشخیص داد. حتی ممكن است یك لیوان از میزان یكم و یك لیوان از میزان دوم را با هم ببینیم. زیرا هیچ فرقی بین لیوان ها نیست.

اینك برای تشخیص درست میزان ها یك تمهید ساده به كار می‌بریم. همه لیوان ها را به صورت یك در میان، پر و نیمه‌پر رسم می‌كنیم، شكل (20).

در شكل (20) مثل حالت قبلی لیوان ها میزان‌بندی شده‌اند؛ با این تفاوت كه در اینجا همه میزان ها با یك لیوان پر آغاز شده و با یك لیوان نیمه‌پر تمام می‌شوند. پس دیگر اشتباهی در تشخیص میزان ها صورت نمی‌گیرد، زیرا فرض را بر این نهاده‌ایم كه همه میزان ها با لیوان پر شروع می‌شوند. حال به جای لیوان ها از نت‌های موسیقی استفاده می‌كنیم و به جای واژه‌های پر و نیمه‌پر از واژه‌های قوی و ضعیف برای صداها یا نت‌های موسیقی بهره می گیریم، شكل (21).

اكنون خط موسیقی ما یك نظمی به خود گرفته كه در آن با یك صدای قوی و یك صدای ضعیف، مجموعه كوچكی به نام میزان را شكل داده است. به این میزان در اصطلاح موسیقی، میزان دو ضربی می‌گویند زیرا تنها از دو ضرب قوی و ضعیف تشكیل شده است. طریقه شمارش آن هم به صورت: یك دو، یك دو، یك دو می‌باشد. مشابه این حالت را می‌توانید در صدای تیک تاک ساعت ملاحظه كنید.


شکل 19: لیوان هایی که هیچ فرقی با هم ندارند

شکل 19: لیوان هایی که هیچ فرقی با هم ندارند

شکل 20: لیوان هایی که با هم تفاوت دارند

شکل 20: لیوان هایی که با هم تفاوت دارند

شکل 21:الگوی ضرب های قوی و ضعیف

شکل 21:الگوی ضرب های قوی و ضعیف

انواع میزان

ساده ترین میزان در موسیقی همان میزان دوضربی است كه از یك ضرب قوی و یك ضرب ضعیف تشكیل می شود. با تغییر در نوع دسته بندی نت ها می توانیم میزان های دیگری را بوجود آوریم. این بار لیوان ها را سه تا سه تا دسته بندی می كنیم، شکل (22). در شكل (22) نمونه های دیگر از میزان های موسیقایی را ملاحظه میكنیم كه هر میزان از سه ضرب تشكیل شده است. ضرب اول قوی و ضرب های دوم و سوم ضعیف هستند. طریقه شمارش آنها نیز بسیار آسان است. یك، دو، سه ـ یك، دو، سه ـ ... اینك به معرفی میزان چهار ضربی می پردازیم. یعنی دسته بندی لیوان ها را بصورت چهار تا چهار تا انجام می دهیم. آنچه در شكل (23) می بینید ساختمان یك میزان چهار ضربی است كه از یك ضرب قوی در ابتدا، یك ضرب ضعیف پس از آن، یك ضرب نیمهقوی در پی آن و سرانجام یك ضرب ضعیف دیگر تشكیل شده است. نحوهی شمارش به این صورت است: یك، دو، سه، چهار ـ یك، دو، سه، چهار ـ ... در موسیقی میزان های دیگری هم وجود دارد كه بیشتر آن ها از تركیب همین سه نمونه بدست می آیند. مانند میزان های پنج ضربی كه از یك دو ضربی به اضافه یك سه ضربی تشكیل می شوند. آشنایی با آن ها را در گفتارهای بعدی پی می گیریم.


شکل 22:تشخیص میزان بر اساس الگوی لیوان های پر و نیمه پر

شکل 22:تشخیص میزان بر اساس الگوی لیوان های پر و نیمه پر

شکل 23:تشریح میزان چهار ضربی

شکل 23:تشریح میزان چهار ضربی

کسر میزان

وقتی نوع میزان‌بندی یك آهنگ مشخص شد و خواستیم آن را روی كاغذ بنویسیم، لازم است نوع میزان در همان ابتدای آهنگ نوشته شود تا نوازنده یا خواننده هنگام اجرای آن متوجه باشد كه با چه نوع میزانی سر و كار دارد. این كار با استفاده از اعداد كسری صورت می‌گیرد. ولی معمولاً خط كسری بین دو عدد را نمی‌نویسند. مثل 4/4 ، 2/4 و 3/4 . به این اعداد كسر میزان می‌گویند. عدد بالایی تعداد ضرب های یك میزان را معلوم می‌كند. پس 4/4 یعنی میزانی كه دارای چهار ضرب و هر ضرب برابر با یك سیاه است. 3/4 و 2/4 نیز به همین ترتیب.



تعریف ریتم (وزن)

موسیقی یك هنر شنیداری است و عمل شنوایی هم وابستگی زیادی به زمان دارد. شما فقط در حین اجرای زنده و یا پخش غیر زنده می‌توانید آهنگی را بشنوید. پس از پایان پخش یا اجرای زنده دیگر چیزی برای شنیدن وجود ندارد. ملاحظه می‌كنید چقدر زمان در موسیقی مهم است. می‌توان گفت ارزش اصلی در هنر موسیقی نظم موجود در آهنگ است و این نظم چیزی نیست مگر قدرت حفظ تقیسمات زمانی. به عبارتی هر قطعه موسیقی قبل از هر چیز احتیاج به یك افسار دارد تا به وسیله آن بتوان نظم آهنگ را حفظ و از پراكندگی نغمات جلوگیری كرد. در اصطلاح موسیقی این افسار و اهرم كنترلی ریتم یا وزن نام دارد. ریتم ممكن است با یك كسر میزان در ابتدای آهنگ مشخص شود مثل بسیاری ترانه‌ها، تصنیف‌ها، سرودها و قطعات ضربی. گاهی نیز مثل آوازهای ایرانی ریتم وجود دارد اما نمی‌توان با یك میزان مشخص آن را دسته‌بندی كرد. به عبارتی ریتم آوازهای ما حالتی آزاد دارد و در هر اجرا می‌تواند با تغییراتی قابل ملاحظه ارائه شود. برای همین نمی‌توانیم آوازهای ایرانی را با میزان‌بندی مشخصی آوانگاری كنیم. نقش ریتم در موسیقی به مانند یك ناظم دقیق و سختگیر است كه برای تك‌ تك نت‌های آهنگ، وقت قبلی تعیین می‌كند و نت‌های مختلف را مجبور می‌سازد در همان زمان تعیین شده و به اندازه سهمیه‌ای كه به آنها تعلق گرفته است نقش بازی كنند و به صدا درآیند. نكته دیگر درباره ریتم و میزان این است كه میزان‌های یك قطعه موسیقی همیشه ثابت و هم‌اندازه‌اند مگر اینكه نوع میزان عوض شود. اما ریتم آهنگ ممكن است از یك میزان تا میزان بعدی تغییرات اندكی بنماید. برای مثال به شكل (24) توجه كنید.

میزان‌بندی آهنگ از نوع دوضربی است. یعنی تمام میزان‌ها در دو ضرب اجرا می‌شوند. به عبارتی مدت زمان لازم برای همه میزان‌ها برابر است. حال اگر دقت كنیم می‌بینیم كه نوع تقسیمات زمانی در هیچ یك از میزان ها مثل هم نیست. به عبارتی ریتم میزان ها با هم تفاوت دارد اما در حالت كلی از حالت یا دو ضربی بودن آن خارج نمی‌شود. شاید واژه از ریتم افتادن را شنیده باشید. اكنون بهتر می‌توانید این اصطلاح را درك كنید. وقتی یك یا چند نت زودتر یا دیرتر از وقت قبلی خود صدا بدهند ـ یعنی نوازنده یا خواننده مربوطه این اشتباه را بكند ـ موسیقی از ریتم می‌افتد و باعث ناخشنودی شنونده می‌شود.


شکل 24: تغییرات ریتمیک در میزان ها

شکل 24: تغییرات ریتمیک در میزان ها

میزان های ترکیبی

تاكنون صحبت از میزان‌های ساده دوضربی، سه‌ضربی و چهارضربی بود و چنان كه اشاره شد. هر ضرب یك میزان ساده فقط می‌تواند به 2، 4 و یا 8 قسمت مساوی تقسیم شود. همین نكته موجب تفاوت عمده میزان‌های ساده و تركیبی است. زیرا در میزان تركیبی هر ضرب فقط می‌تواند به 3، 6 و یا 12 قسمت مساوی تقسیم شود. برای تركیبی كردن میزان‌های ساده كافی است در مقابل هر ضرب یك نقطه قرار دهیم.

پرسش: آیا می‌توانید بگویید تفاوت دو نمونه میزان شكل (25) در چیست؟ مهم ترین وجه تمایز یك میزان ساده و یک میزان تركیبی، كشش زمانی ضرب‌هاست. یعنی در میزان ساده، هر ضرب به اندازه‌ی یك سیاه و در نوع تركیبی، هر ضرب به اندازه‌ی یك و نیم سیاه كشش زمانی دارد. اما مهم تر از آن كیفیت شنیداری میزان‌های تركیبی است كه تفاوت بسیار محسوسی با میزان‌های ساده دارد. شكل (26) نحوه‌ی تقسیمات میزان دوضربی ساده و شکل (27) تقسیمات دوضربی تركیبی را نشان می‌دهد.


شکل 25:تبدیل دوضربی ساده به نوع ترکیبی

شکل 25:تبدیل دوضربی ساده به نوع ترکیبی

شکل 26:تقسیمات دوضربی ساده

شکل 26:تقسیمات دوضربی ساده

شکل 27:تقسیمات دو ضربی ترکیبی

شکل 27:تقسیمات دو ضربی ترکیبی

شکل 28: نحوه تبدیل دوضربی به سه ضربی

شکل 28: نحوه تبدیل دوضربی به سه ضربی

شکل 29:تقسیمات سه ضربی ساده

شکل 29:تقسیمات سه ضربی ساده

شکل 30:تقسیمات سه ضربی ترکیبی

شکل 30:تقسیمات سه ضربی ترکیبی

شکل31:تقسیمات چهار ضربی ساده

شکل31:تقسیمات چهار ضربی ساده

شکل32:تقسیمات چهار ضربی ترکیبی

شکل32:تقسیمات چهار ضربی ترکیبی



فواصل در موسیقی
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

فواصل در موسیقی

 تعریف فاصله :"در موسیقی اختلاف زیر و بمی(زیرایی) یا نسبت تواتر میان دو صدا را فاصله گویند".( تئوری موسیقی اثر مصطفی کمال پورتراب )

دو نت متوالی تشکیل فاصله متصل و دو نت غیر متوالی تشکیل فاصله منفصل می دهند. برای مثال ، میان نت "دو" و "ر" ، فاصله متصل و میان نتهای "دو" و "می" فاصله منفصل است.

برای مشخص نمودن فاصله دو نت , کافیست از نت اول شروع به شمارش متوالی نتها کرده تا به نت دیگر برسیم. برای نمونه ، میخواهیم  فاصله بین دو نت  Do  و Fa  را  تعیین کنیم.  برای این کار از نت Do  شروع به شمارش کرده تا به نت Fa  برسیم.

1-Do      2-Re        3-Mi       4-Fa

میبینیم که فاصله میان نتهای Do و Fa   ، فاصله چهارم است.

نکته: فاصله همیشه از نت بم به نت زیر محاسبه میشود. (فاصله Do  تا Fa  ، چهارم و فاصله Fa   تا Do  ، پنجم است.)

نکته: خود نت مبداء و مقصد نیز در محاسبه فاصله شمارش می شوند.

نکته: دیز و بمل و علائم تغییر دهنده دیگر، در تعیین عدد فاصله نتها تاثیری ندارند.(عدد  فاصله بین Do  تا Fa برابرعدد  فاصله میان Do  و Fa#  است که هر دو مورد تشکیل فاصله چهارم می دهند.)

یک نمونه: دو نت Fa#  و Sol b  آنارمونیک هستند ولی فواصلی که با نتهای دیگر تشکیل می دهند برابر نیست .

Do  تا Fa#  = فاصله چهارم

Do  تا Sol b  = فاصله پنجم

 

بنیه فواصل:

اگر نتهای موسیقی را از Do  نوشته و همه نتهای متوالی را ذکر کنیم تا دوباره به نت Do برسیم , فاصله نتهای حاصله  از نت Do بم ، چنین خواهد بود.

Do – Re – Mi – Fa- Sol – La – Si –Do

Do - Re = دوم بزرگ (یک پرده)

Do - M i= سوم  بزرگ (دو پرده)

Do - Fa  = چهارم درست (دو پرده و نیم)

Do - So l = پنچم درست (سه و نیم پرده)

Do - La =ششم بزرگ (چهار و نیم پرده)

Do – Si = هفتم بزرگ (پنج و نیم پرده)

Do – Do = هشتم درست (شش پرده)

 

علائم تغییر دهنده :

دیز(#):

 هر نت را نیم پرده کروماتیک بالا می برد (زیر می کند)

بمل(b):

هر نت را نیم پرده کروماتیک پایین می آورد(بم می کند)

دوبل دیز(##):

هر نت را دو نیم پرده کروماتیک ، بالا می برد(زیر میکند)

دوبل بمل(bb):

هر نت را دو نیم پرده کروماتیک پایین می آورد(بم می کند)

بکار:

با قرار گرفتن قبل از هر نت علائم تغییر دهنده فوق را خنثی می کند.

 

تاثیر علائم تغییر دهنده در فاصله:

 

 فاصله بین دو نت Do و Fa  را در نظر می گیریم. این دو نت فاصله چهارم دارند.  حالا نتFa  را نیم پرده کروماتیک بالا می بریم تا به نت Fa#  تبدیل شود ، فاصله نت دو تا نتFa#  هم چهارم است. ولی بنیه این دو فاصله با هم متفاوت است . اولی چهارم درست و دومی چهارم افزوده است.

 

اگر فاصله دوم  یک پرده ای باشد بنیه آن بزرگ است.

اگر فاصله سوم دو پرده ای باشد ، بنیه آن بزرگ است.

اگر فاصله چهارم , دو و نیم پرده ای باشد ، بنیه آن درست است.

اگر فاصله پنجم ، سه و نیم پرده ای باشد, بنیه آن درست است.

اگر فاصله ششم , چهار و نیم پرده ای باشد, بنیه آن بزرگ است.

اگر فاصله هفتم ، پنج و نیم پرده ای باشد ، بنیه آن بزرگ است.

اگر فاصله هشتم ؛ شش پرده ای باشد، بنیه آن درست است.

اگر نت اول را نیم پرده کروماتیک بالا ببریم (زیر کنیم) ، فاصله به اندازه نیم پرده کروماتیک کوچکتر می شود.

اگر نت اول را نیم پرده کروماتیک پایین بیاوریم (بم کنیم) ، فاصله به اندازه نیم پرده کروماتیک بزرگتر می شود.

اگر نت آخر را نیم پرده کروماتیک بالا ببریم (زیر کنیم) ، فاصله به اندازه نیم پرده کروماتیک بزرگتر می شود.

اگر نت آخر را نیم پرده کروماتیک پایین بیاوریم  (بم کنیم) ، فاصله به اندازه نیم پرده کروماتیک کوچکتر می شود.

اگر فاصله بزرگ , نیم پرده کروماتیک بزرگتر شود تبدیل به  فاصله افزوده می شود.

اگر فاصله بزرگ , نیم پرده کروماتیک کوچکتر شود تبدیل به فاصله کوچک می شود.

اگر فاصله کوچک , نیم پرده کروماتیک کوچکتر شود، تبدیل به فاصله کاسته می شود

اگر فاصله کوچک , نیم پرده کروماتیک بزرگتر شود، تبدیل به فاصله بزرگ می شود

اگر فاصله درست, نیم پرده کروماتیک بزرگتر شود تبدیل به فاصله افزوده می شود.

اگر فاصله درست، نیم پرده کروماتیک کوچکتر شود ، تبدیل به فاصله کاسته می شود.

 

مثال: می خواهیم فاصله بین   نت Re   تا  Fa  بمل را محاسبه کنیم.

ابتدا ، علامت بمل نت Fa  را در نظر نمی گیریم و فاصله نت Re  تا  Fa  را محاسبه می کنیم.

فاصله Re  تا Fa  ، فاصله سوم است که یک و نیم پرده ای است. اگر این فاصله دو پرده ای بود ، بنیه فاصله بزرگ بود ولی حالا یک و نیم پرده است پس فاصله کوچک است.

فاصله  Re تا Fa   سوم کوچک است . حالا علامت بمل نت Fa  را تاثیر می دهیم که باعث کوچکتر شدن فاصله می شود پس فاصله میان Re  تا Fa بمل ، سوم کاسته است.

منبع : http://bomdod.persianblog.ir



ریتم و هارمونی - قسمت اول
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

در موسیقی "ریتم هارمونی" به میزان یا نرخی گفته می شود که آکوردها - یا همان هارمونی هر قسمت - در طول اجرای قطعه دستخوش تغییر می شوند. به بیان دیگر اگر بتوانیم رفتار تغییرات هارمونی را در یک قطعه تشخیص داده آنرا ترسیم کنیم در نهایت به شکلی می رسیم که از آن می توان ریتم هارمونی را استخراج کرد.

در یک قطعه موسیقی تنال، ملودی و هارمونی بصورت ذاتی تمایل به حرکت حول و حوش تنالیته دارند، میزان دوری و نزدیکی از تنالیته در واحد زمان ویژگی ای در موسیقی پدیدار میکند که "ریتم هارمونی" نامیده می شود. (همانند تغییرات کشش نتها که ریتم را بوجود می آورد.)

برخلاف ریتم - به معنای نحوه تغییر کشش نتها - ، هارمونی و یا ملودی که اغلب در تجزیه تحلیل قطعات موسیقی مورد توجه موسیقیدانان قرار می گیرد، "ریتم هارمونی" جز در موارد خاص تحلیل نمی شود. بعنوان یک نتیجه از این بررسی ها می توان به تفاوت "ریتم هارمونی" در موسیقی کلاسیک و باروک اشاره داشت. "ریتم هارمونی" در موسیقی کلاسیک بیش از باروک است، با وجود آنکه هارمونی موسیقی کلاسیک به مراتب ساده تر از هارمونی موسیقی باروک است.

با کمی دقت می توان دریافت که "ریتم هارمونی" می تواند نشان دهنده میزان فعالیت یا پردازشهایی باشد که مغز با شنیدن موسیقی، برای درک آن باید انجام دهد. حتی اگر در بافت موسیقی آکوردهای ساده وجود داشته باشد تغییرات سریع آن می تواند مغز را به پردازش بیشتری وا دارد.

تاثیر "ریتم هارمونی" در موسیقی
شاید برای شما جالب و حتی تعجب آور باشد اگر بدانید که "ریتم هارمونی" می تواند موسیقی ای را که ما می شنویم دستخوش تغییرات شدیدی نماید. آزمایشهای فیزیکی انجام داده شده نشان می دهد سرعت اجرای نتها و تداخل امواج حاصله از آنها با یکدیگر و هارموینک های خودشان، می تواند در نحوه شنیدن موسیقی تغییرات زیادی ایجاد کند.

ریتم به معنای رفتار تغییر کشش نتها در واحد زمان با هارمونی ارتباط تنگا تنگی دارند. بعنوان مثال اگر شما با تمپوی بسیار پایین بصورت متناوب نتهای دو، می و سل را اجرا کنید هیچ احساس خاصی از وجود هارمونی در آن نخواهید کرد. اما اگر همین تمپو را بتدریج بالا ببرید بطور قطع آکورد دو ماژور را خواهید شنید.

رابطه برعکس هم وجود دارد تغییرات هارمونی می تواند روی ملودی ای که ذهن شما از موسیقی استخراج می کند تاثیر بگذارد.

یک آزمایش جالب
ارتباط ریتم و هارمونی به مواردی که در بالا گفتیم محدود نمی شود و بسیار پیچیده تر از آن است که فکرش را می توان کرد. یکی از آن موارد، تاثیر سرعت اجرای یک نت بر صدای حاصل از آن است. نت ثابتی در نظر بگیرد و با الگویی مانند "یک نت چنگ + دو نت دولا چنگ + دو نت چنگ + دو دولا چنگ + یک چنگ" آنرا با سرعت بالا روی پیانو اجرا کنید. اگر گوش دقیقی داشته باشید بوضوح مشاهده می کنید که بجای صدای یک نت، فاصله پنجم آنرا می شنوید!

خصوصیات فیزیکی و آکوستیکی ساز از یک طرف و نیز الگوی نواختن نت ها از طرف دیگر مشخص می کند که در سرعت های بالای اجرا، کدام نت علاوه بر نت اصلی شنیده خواهد شد. شکل زیر تعدادی از الگوهای اجرایی را با فاصله ای که در نهایت شما می شنوید را نمایش می دهد :



لازم به ذکر است الگوهای ریتمیک دیگری نیز وجود دارند که توسط آنها می توان با استفاده از یک نت دیگر فاصله ها را ایجاد کرد. موضوع حتی می تواند فراتر از این نیز کشانده شود، شما می توانید - حداقل از لحاظ تئوری - با استفاده از الگوهای خاص ریتمیک و تنها یک نت موسیقی، آکوردهای متفاوتی را تولید کنید. از این نکته می توان به این نتیجه جالب رسید که هر آکورد ذاتآ در درون خود یک الگوی نهفته ریتمیک دارد.

بسیاری از کارشناسان فیزیک موسیقی معتقد هستند آن دسته از موسیقی هایی که در آنها هارمونی، تغییرات آن و ریتم، رابط های خاصی با یکدیگر دارند می توانند بمراتب دلنشین تر از آنهایی باشند که در آنها المانهای نامبرده رابطه مشخصی ندارند. در نوشته آتی به بررسی فرمول های فیزیکی مربوط به ارتباط ریتم و هارمونی خواهیم پرداخت.

wikipedia.org, bach-cantatas.com, cnx.org, musique.umontreal.ca



فواصل در موسیقی
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

در موسیقی به فضای میان دو نتی كه با یکدیگر مقایسه می شنود، فاصله بین آنها گفته می شود. ممکن است این دو نت یا باهم نواخته شوند (بصورت آكورد) و یا بطور متوالی (بصورت ملودی) به دنبال هم.

- در گام دو ماژور فاصله میان نتهای "دو" تا "ر بمل" یعنی از C تا Db را دوم كوچك میگویند كه معادل نیم پرده است. حالا اگر پایه گام شما مثلآ "سل" باشد، فاصله G تا Ab بازهم معادل دوم كوچك است.

- فاصله بین نت "دو" تا نت "ر" یعنی از C تا D را فاصله دوم بزرگ می گویند كه معادل یك پرده كامل است. حالا اگر همین فاصه را از گام Eb ماژور كه در Jazz زیاد هم بكار برده می شود بخواهیم اجرا کنیم، فاصله دوم بزرگ چیزی نیست جز فاصله میان Eb و F (نت "فا").

- در همان گام دوماژور فاصله میان نت "دو" و بمل شده نت "می" یعنی C تا Eb را سوم كوچك می گوییم كه صدای كاملا" آشنایی دارد و از مشخص های اصلی یک آكورد مینور است. فاصله سوم كوچك از یكی از دو مهمترین فاصله ها در موسیقی است كه شامل یك ونیم پرده است.

- فاصله میان "دو" و "می" در گام دو ماژور یعنی C تا E بنام سوم بزرگ است كه شامل دو پرده كامل است. این فاصله هم در ساختن آكوردها بسیار مهم است. نكته کاربردی آن که گوش یک موزیسین خوب باید بتواند به راحتی فاصله های سوم كوچك و بزرگ را از هم تشخیص بدهد، که این مهم جز با تمرین بدست نمی آید.

- فاصله بعدی در گام دو ماژور فاصله چهارم درست (یا Perfect) است یعنی بین C و F. عمومآ گیتاریست هایی که آكوردهای Suspended مانند sus4 استفاده كرده باشند این فاصله را بخوبی می شناسند. همین فاصله در گام لا ماژور تبدیل به فاصله بین A تا D كه معادل دو و نیم پرده است، می شود.



- فاصله مهم بعدی در گام دو ماژور فاصله ای معراف به tritone است كه بعدها خواهیم دید که چگونه این فاصله میتواند جایگزین آكورد درجه پنجم گام شود. این فاصله در واقع افزوده شده چهارم درست است یعنی معادل سه پرده کامل. در گام دو ماژور اگر فاصله چهارم درست (‍C-F) را نیم پرده اضافه كنید به tritone كه به آن چهارم افزوده یا augmented 4th هم گفته می شود خواهید رسید. فراموش نکنید که این این فاصله را میتوان به دو فاصله کوچك یك و نیم پرده ای نیز تعبیر کرد.

- فاصله پنجم كه از همه معروف تراست، در گام دو ماژور از "دو" تا "سل" یا در گام می ماژور از "می" تا "سی" و الی آخر مشخص می شود. این فاصله كه معادل سه و نیم پرده است را می توان جمع یك فاصله سوم بزرگ با یك سوم كوچك دانست. در یک گام معتدل (گامی كه همه نیم پرده ها مساوی هستند) اگه از این فاصله نیم پرده كم كنیم به همون فاصله قبلی یعنی tritone خواهیم رسید. که به آن diminished 5th گفته میشود.

- فاصله پنجم افزوده هم خیلی كاربرد دارد كافی نیم پرده فاصله پنجم درست را بالا ببریم تا به augmented 5th برسیم، یعنی از ‍C تا G#.

- فاصله بعدی ششم بزرگ است یعنی از "دو" تا لا "یا" در گام "لا" بمل ماژور از Ab تا F، این فاصله معادل نه عدد نیم پرده است. از این فاصله اگه نیم پرده كم كنیم به minor 6th یا ششم كوچك می رسیم كه در موسیقی از آن زیاد استفاده می شود. همینطور اگه نیم پرده به آن اضافه كنیم به ششم افزوده یا augmented 6th خواهیم رسید.

- فاصله بعدی هفتم بزرگ است که از یازده نیم پرده تشكیل شده و بعنوان مثال از "دو" تا "سی" یا در گام سی بمل ماژور از Bb تا A است. می توان آنرا تركیب دو فاصله سوم بزرگ و یك سوم كوچك هم دانست. مشخصه اصلی یک آکورد پر کاربرد CMaj همین فاصله است.

- فاصله متداول دیگر در موسیقی Jazz هفتم كوچك است. یعنی در گام دو ماژور فاصله "دو" تا "سی" را نیم پرده پایین بیاریم، به "دو" تا "سی" بمل برسیم به یك فاصله هفتم كوچك رسیده ایم. .ویا در گام می بمل ماژور به Eb تا Db میرسیم. این فاصله از یازده نیم پرده تشكیل میشود.

- فاصله بعدی همون اكتاو یا هشتم است که معادل فاصله یك نت با نت یك اكتاو بالاتر خود است.



نقش سکوت در موسیقی
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)


تشبیه سکوت به صفحه سفیدی که موسیقی بر آن نقش میشود، چندان صحیح نیست. در واقع سکوت، یکی از رنگهای موجود در جعبه رنگ آهنگساز است. آنچه موسیقی جز را از قالبهای دیگر موسیقی مجزا میکند این است که هر نوازنده –از طریق بداهه نوازی- به نوعی آهنگساز هم محسوب میشود و باید شیوه استفاده موثر از سکوت را به خوبی بشناسد.

من غالبا به لزوم وجود یک کلاس تخصصی برای تدریس نقش سکوت در موسیقی فکر میکنم، زیرا میزانهای سکوت در واقع زمان انتظار نیستند بلکه زمانی برای شنیدن فعال یا به عبارتی درک اهمیت صدایی که شنیده ایم، هستند، حالتی که در یک گفتگوی خوب پیش می آید.

فوت و فن در موسیقی جز از بالاترین اهمیت برخوردار است و به کار گرفتن سکوت، بخشی از این تکنیک یا فوت و فن به شمار میرود. اینکه چه زمانی فضای صوتی خالی مانده و باید با نتها پر شود و اینکه گاهی به صدا در نیاوردن ساز میتواند به همان اهمیت صحیح نواختن نتها باشد، جزئی از دانش لازم برای تبدیل شدن به یک نوازنده موفق جز است.

به کار گیری سکوت برای مدت بسیار کوتاه (در حد یکی دو ضرب) یا مدت بیشتر (میزان بعد از میزان)، هر یک تاثیری متفاوت بر روی شنونده باقی میگذارند. این کار میتواند تاکید بیشتری بر نوای سازهای دیگر محسوب شود زیرا با سکوت یک ساز، پاساژهای اجرا شده توسط نوازندگان دیگر، برجسته تر شده و به گوش شنونده میرسند.

چند ضرب سکوت، میتواند اشتیاق شنونده را نسبت به آنچه خواهد شنید افزایش دهد. به این ترتیب سکوت میتواند موجد حس انتظار و پیش بینی باشد.اگر ما این دو عامل را به عنوان تنش و رهایی در نظر بگیریم، سکوتی که پس از یک عبارت موسیقایی میآید میتواند شنونده را از تنش ایجاد شده توسط موسیقی رها سازد و از طرف دیگر میتواند با در انتظار نگه داشتن شنونده برای شنیدن عبارت بعد، خود عامل بروز تنش باشد. طول زمان یک سکوت، فاصله بین دو سکوت و حجم سکوت (که بسته به تعداد نوازندگانی که در یک زمان سکوت میکنند بستگی دارد)، همه با هم بر شنونده تاثیر میگذارند. این تاثیرات، تجربه شنیداری هر شنونده را رنگ آمیزی میکنند.

علاوه بر اینها، سکوت با کاستن از درهم ریختگیهای صوتی، به هر عبارت صوتی رنگ میبخشد. هنگامی که در هنگام گفتگو، طرفین مکالمه تنها به ابراز عقیده مداوم بپردازند و کلمات از دهانشان به بیرون پرتاب شود، فضایی خفه ایجاد میکند، موسیقی نیز همینطور است، در این حالت موقعیت شنونده بسیار غیر قابل تحمل میشود. دانستن این که چه زمانی و به چه مقدار از سکوت استفاده کنیم، بخشی از یک مکالمه موفق و یکی از مهمترین تواناییهای هر موسیقی دانی است.

اگربا دقت بیشتر به تعدادی از قطعات موسیقی محبوب خود گوش دهید، متوجه خواهید شد که بهترین موسیقی دانان چگونه از سکوت استفاده میکنند.هنرمندان بزرگ دارای تکنیکهایی بی نقص هستند، اما تمام آنها علاوه بر آموختن چگونه نواختن، استفاده به جا از سکوت را نیز می آموزند. آهنگسازان دانا، تمام ایده های عالی خود را یک باره بر بوم نمیریزند تا تصویری بدرنگ از آن حاصل شود و تجربه شنونده به چیزی ناگوار مبدل شود. این هنرمندان میدانند چگونه به تبادل کامل و واضح ایده های خود بپردازند.

به فواصل میان عبارات موسیقی توجه کنید، به زمانی که یک ساز با رفتن باقی ساز ها به پس زمینه، پررنگ میشود توجه کنید. به هنگامی که تک نوازان بدون حضور رقابت انگیز سازها و اصوات دیگر، تمام توجه شنونده را به خود جلب میکنند، دقت کنید. سکوت را به عنوان یکی از رنگهای موسیقی بشنوید زیرا سکوت، هنگامی که به درستی به کار برده شود، یک رنگ است.

نوشته: تیرا نفزگر Tyra Neftzger



تئوری بنیادین موسیقی (قسمت چهارم)
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

نقطه
گاه در يك قطعه به نت هايي غير از ضريب دو نياز ميشود.

نقطه يكي از ابزار هاي ايجاد نت هايي به اين شكل ميباشد.

هر گاه نقطه اي در سمت راست نت قرار دهيم ديرندآن نت معادل نفصف ارزش آن نت به آن اضافه ميشود.

مثل شكل زير:



و نيز اگر دو نقطه ( .. ) در راست نت قرار گيرد نقطه اول نصف نت ديرند نت نقطه دوم يك چهارم ديرند نت به آن اضافه ميشود.

http://www.harmonytalk.com/wp-content/uploads/2009/05/donoghte.png گاهي نيز نياز مند نت هايي با ديرندهاي غير از ضريب سه و دو مي شويم در اينجا خط اتحاد است كه مي تواند نت هايي با هر نوع ديرندي را بوجود آورد.

خط اتحاد: خطيست منحني كه بر روي نت يا در زير دو نت هم نام قرار ميگيرد و ديرند آنها را با هم جمع ميكند.

در شكل زير ميبينم كه دو نت سفيد بوسيله خط اتحاد ديرندي معادل يك نت گرد را بوجود آورده اند و اين سوال پيش مي آيد كه چرا همان نت گرد نوشته نمي شو،‌ در بخش بعدي كه ميزان نام دارد به جواب خواهيم رسيد.

http://www.harmonytalk.com/wp-content/uploads/2009/05/etehaad1.jpg

خط اتصال: اين خط نشان دهنده متصل و به هم پيوسته اجرا كردن است. خط اتصال بر روي نت يا در زير نت هاي همنام و غير همنام قرار ميگيرد و مي تواند تعداد نامحدودي از نت ها را در بر گيرد. http://www.harmonytalk.com/wp-content/uploads/2009/05/etesal1.jpg سكوت:همانطور كه صداهاي موسيقيايي لازمه بوجود آمدن يك قطعه ميباشد گاهي بي صدا يي يا همان سكوت باعث زيبا تر شدن نيز ميشود. صداهاي موسيقيايي داراي ديرند هاي مختلف ميباشند سكوت نيز داراي شكلهايي ميباشد كه نشان دهنده ي ديرند سكوت است كه در شكل زير ميبينيد. http://www.harmonytalk.com/wp-content/uploads/2009/05/jadval-sokoot1.png

سكوت ها نيز همنام نت ها هستند و علامت نقطه نيز بر ديرند سكوت تاثير گذار است. http://www.harmonytalk.com/wp-content/uploads/2009/05/sokoot-noghte.jpg

منبع : گفتگوی هارمونیک - شهرداد مقدمی



تئوری بنیادین موسیقی (قسمت سوم)
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

شکل نت ها

در بخش اول در مورد دیرند نت ها توضیح کوتاهی داده شد.در خط موسیقی ، نشانه ای که به یاری آن دیرند یا ارزش زمانی صدا ها مشخص می شود ، در شکل نت نمودار میگردد. به گفته ی دیگر ، به یاری شکل نت است که میتوان مقدار ارزش زمانی هر نت را نسبت به نت یا شکل دیگر باز شناخت .

روشن است که هر ( شکل‌ ) نت می تواند در هر ( جای) حامل قرار گیرد. در واقع دیرند (ارزش زمانی ) هر صوت موسیقی ربطی به نواک (زیر یا بمی ) آن ندارد.

با گوش کردن دقیق یک ملودی ، که سازی تنها آن را می نوازد ، یا گروهی از سازها ( دراجرا یا تزئین آن ) با هم همکاری می کنند ، میتوان احساس کرد که اصوات ملودی یا لایه های آرایشی آن ، گاه کوتاه تر و گاه کشیده تر ، و نیز در لحظه ای زیر و در لحظه ای دیگر بم هستند .

نت های موسیقی می توانند به هفت شکل و احیانا کمی بیشتر ، ظاهر شوند در جدول پایین شکل های هفتگانه و دیرند آنها نسبت به یکدیگر نشان داده شده است:

در ضمن ، نت گرد در موسیقی امروز از همه ی دیرند ها بزرگ تر است ، و به همین سبب زمینه ای است برای اندازه گیری شکل های دیگر مثال :
نت گرد = 1/1 گرد
سفید = 2/1 گرد
سیاه = 4/1 گرد 1
چنگ (یا یک لا چنگ) = 8/1 گرد الی آخر
در بعضی مواقع ( البته بسیار به ندرت ) شکل پنج لا چنگ به کار برده می شود که ارزش زمانی آن یا همان دیرند آن 2/1 چهار لا چنگ و 128/1 گرد می باشد .

هر گاه شکل های چنگ دولا چنگ سه لا چنگ چهار لا چنگ ( نت هایی که دارای چنگ هستند ) در جایی از قطعه ی موسیقی بیش از یکی و پی درپی آمده باشند می توان آنها را بصورت گروهی نوشت یعنی چنگکشان راحذف کرد و انتهای دم هاشان را با خطی ( یا خط هایی ) به هم پیوست در این وضع هر چنگک تبدیل به یک خط می شود.
و به همین ترتیب نت های چنگک دار گوناگون نیز می توانند به صورت گروهی نوشته شوند.

در جدول بالا همه ی نت ها به جز گرد دارای دم هستند و از آنجا که همه ی این شگل ها به منظور تشخیص زیر و بمی شان روی حامل نوشته می شوند ، باید گفت که معمولا هرگاه جای نت ( یا جای سر نت ) پایین تر از خط سوم حامل باشد ، دم نت رو به بالا ، و چنانچه سرنت در نیمه ی بالای حامل نوشته شود ، دم آن به پایین کشیده می شود .

در حالت اول ، دم از سوی راست سر نت به بالا مثل dو در حالت دوم از کناره ی چپ سر به پایین مثل p -و در هر دو حال دم مماس با سر- رسم می شود.

ضمنا نوشتن نت های چنگک دار به صورت گروهی نخستین بار در قرن هیجدهم معمول شد .

منبع : گفتگوی هارمونیک - شهرداد مقدمی



تئوری بنیادین موسیقی (قسمت دوم)
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

حامل
برای آنکه نت های موسیقی را در دورهای پی درپی که پیشتر نشان داده شد بتوان به خط موسیقی نوشت خطوطی به کار برده می شود که حامل نام دارد.

حال در ساده ترین و معمول ترین کاربرد خود عبارت است از پنج خط موازی با فاصله های مساوی. حامل پنج خطی دارای یازده محل برای جا دادن نت های موسیقی است پنج محل روی خط ها چهار محل میان خط ها یک محل پایین و یک محل بالای حامل به این ترتیب روی هر حاملی می توان یازده نت جای داد.

به شکل زیر توجه کنید : (در سمت راست نت ها روی خط نوشته شده ) و ( در چپ نت ها ما بین خط) و ( در بال یک نت بالای خط چسبیده به خط زیرین خود ) و ( در پایین یک نت چسبیده به خط بالایی خود )پس به این ترتیب در یک خط حامل می توان تا یازده صدا نوشت.

نکته : در ضمن نت ها را طبق قرارداد مانند زبان های لاتین و ریاضی از چپ به راست می نویسند و می خوانند.( در این شکل استثنا برای درک بهتر مطلب به این صورت نوشته شده. )


نام نت ها بروي حامل
بستگی نام نت ها با جایشان روی حامل قراردادی است:به این ترتیب که جایی را روی یکی از خطوط حامل مبدأ فرض می کنند و یکی از نت های هفتگانه را در آنجا می گذارند و بقیه ی نت ها را از آن مبدأ حساب می کنند.مثلا اگر چنین فرض کنیم که روی خط دوم حامل نت ( سل ) قرار گرفته است. نت های دیگر به ترتیب شکل زیر نامگذاری می شوند . در این صورت برای مشخص کردن این مبدأ در ابتدای حامل نشانه ای به این شکل به نام کلید سل روی خط دوم می نویسند


در حامل بالا که معروفترین حامل موسیقی است نت های روی خط از پایین به بالا عبارتند از :( می ).( سل ).( سی ).( ر ).( فا ).و نت های میان خط ( فا )،( لا )،( دو )،( می )،نت زیر حامل ( ر )،و نت بالای حامل ( سل )،است. نکته : ( طبق قانون و قرارداد کلید سل را نمی توان روی خط های دیگر نوشت فقط روی خط دوم باید نوشت ) پس در نتیجه کلید سل نام خود را به نتی می دهد که روی آن خط نوشته شده باشد یعنی خط دوم

خط های تکمیلی یا اضافه
گفته شد که روی حامل تنها یازده نت می تواند جای گیرد که البته نسبت به تعداد نت های کاربردی موسیقی ( بیش از 60نت) رقم بسیار ناچیزی است. برای رفع این کمبود در زیر و بالای حامل هر جا و هر زمان که نیاز باشد خط هایی کوتاه می گذراند و به یاری آنها بر کاربرد حامل وسعت نت نویسی روی آن می افزایند.
نکته:خط های تکمیلی چه به سوی بالا و چه به سوی پایین تا آنجا افزوده می شود که چشم با اندکی تجربه بتواند تعدادشان را به آسانی تشخیص دهد.

به طوری که در شکل بالا دیده می شود بر روی حامل با افزودن خط های تکمیلی (در این نمونه چهار خط – از هر دو سمت ) تعداد نت ها از 11 به 27 رسیده است. تعداد خط های تکمیلی البته محدود نیست. نت های تکمیلی نیز با همان روال نت های حامل ( تناوب نت های روی خط و میان خط ) نوشته می شود .
نیم خط
خط
در اصطلاح خط هایی را که از میان نت ها می گذرند نیم خط و خطوط تکمیل کننده در زیر یا بالای نت را خط می نامند.



تئوری بنیادین موسیقی (قسمت اول)
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

ما برای انجام بسیاری از کارهایمان، به قوانین و استانداردها رجوع می کنیم، وقتی در موسیقی از چیزی به نام نت یا نگارش موسیقی به میان می آید، بی شک لازم است تا استانداردی وجود داشته باشد تا توانایی خوانش آن برای همه قابل دسترسی باشد. در موسیقی قاعده و قراردادهایی وجود دارد و این قانون و قواعد در تمام دنیا به یک شکل ثابتی قابل دسترسی است. با کمک تئوری موسیقی، هنرمندان موسیقی (و بخصوص اهالی موسیقی کلاسیک)، موسیقی را اجرا و آنالیز میکنند.

اجزای موسیقی
همانطور که یک معمار یا بنا برای ساختن خانه از آجر ، سنگ ، آهن چوب و غیره استفاده میکند؛ هم چنان یک شاعر در ساختن شعر خویش واژه ها را بکار می گیرد، آهنگساز نیز در ساختن موسیقی صدا ها و عوامل صوتی را به کار می بندد. صدا (صوت)، پدیده ای است که انسان آن را به یاری دستگاه شنوایی خویش درک می کند. صدا(صوت) در نتیجه ی ارتعاش یک جسم تولید می شود و در محیط مادی مانند هوا یا آب به صورت موج انتشار می یابد، به گوش می رسد و ما در دستگاه شنوایی مان آن را با فعل و انفعالی فیزیولوژِیک درک می کنیم.

صدا ها بر دو دسته اند، صداهای موسیقایی و صداهای غیر موسیقیایی. صدا ها از نظر موسیقایی دارای مشخصه هایی می باشند. ولی صداهای غیر مسیقایی هیچ مشخصه ی یکسان و منظمی ندارد وشکل های موجی آنها بسیار پیچیده است.

تولید صدای موسیقایی
سازهای موسیقی به گروه های مختلف تقسیم می شوند و هریک به شیوه ای خاص صوتی موسیقایی تولید می کند، یعنی ( جسم مرتعش ) در هر گروه ، و طرز مرتعش شدن آن ، با گروه دیگر تفاوت دارد . در یک بخش بطور کامل با آنها آشنا می شویم .

مشخصه های صوت از نظر موسیقایی
صدا از نظر موسیقی دانان و تا آنجا که در بحث تئوری عمومی موسیقی به بررسی آن پرداخته میشود دارای مشخصه های زیرین است:
( 1 ) نواک: مسلما صداهای موسیقیایی می توانند در سطح های مختلف زیر و بمی حاصل شوند. مثلا می دانید که صدای اصلی مردان از زنان و کودکان تر بم تر است و از نظر فیزیک، فرکانسهای آن دارای طول بیشتری هستند و صدای کودکان نسبت به صدای مردان زیر تر است که فرکانسهای آن دارای طول کمتری هستند. پس به این( زیر وبم) بودن صدا نواک می گویند.

( 2 ) دیرند : به ارزش زمانی کشش صدا دیرند میگویند. مثلا اگر آرشه را مدت درازی روی سیم ویولن بکشیم صدای حاصل البته کشیده تر از صدایی است که با کشیدن آرشه به مدت کمتر پدید می آید.

( 3) شدت : صداهای موسیقی ممکن است نسبت به یکدیگر ضعیف تر یا قوی تر باشند مثلا اگر مضراب سنتور را یک بار با ملایمت و بار دیگر به قوت روی سیم ساز ضربه بزنیم، صدای دومی شدیدتر از صدای اولی خواهد بود.

( 4 ) طنین ورنگ : در این مورد توضیح کامل و جامعی وجود ندارد.

الفبای موسیقی
هنر موسیقی دارای این خصیصه است که به یاری خطی ویژ به نام "خط موسیقی" می توان آن را ثبت کرد. این خط کم و بیش مانند خطهای دیگر، از نشانه های قراردادی استفاده کرده و همانند آنها همواره رو به تکامل رفته است. از این رو علاقمندان به فراگیری موسیقی ناگزیرند این نشانه ها را بشناسند تا با تمرین بسیار، رفته رفته به خواندن این خط آگاهی و تسلط یابند.

خط موسیقی (بر خلاف اکثر خط های گوناگون زبان های مختلف دنیا) خوشبختانه خطی بین المللی است. بنابراین هر گاه مثلا موسیقی ایرانی یا ژاپنی یا هر کشور دیگری با این خط نوشته شود، موسیقی دانان ایران، آلمان یا هر کشور دیگر جهان می توانند آن را بخوانند. البته بسته به تفاوتهایی که انواع موسیقی ها با هم دارند، گاه علامتهای بومی نیز در آن وارد میشود که بعدا" به آن هم می پردازیم.

نام نت ها
در استاندارد نت نگاری موسیقی کلاسیک که بیشتر مربوط به موسیقی های ساخت موسیقیدانان اروپایی، از زمان باخ تا اواخر دوره رومانتیک است، برای همه ی صداهای موسیقیایی از بم ترین تا زیرترین آنها فقط هفت نام وجود دارد، این نام های هفت گانه در برخی کشورهای غربی با کلمات تک هجایی و در برخی به صورت الفبایی به شرح زیر تلفظ می شوند:

A B C D E F G
لا (la) سی (si) دو (do) ر (re) می (mi) فا (fa) سل (sol)

وسعت صدایی که در موسیقی بیشتر استفاده میشود، مطابق با وسعت پیانو است و به عبارتی خوش صدا ترین و کاربردی ترین فرکانسها، روی کل کلید های پیانو قابل اجراست. سازهای دیگر هم هر کدام توانایی اجرای قسمتهایی از این پهنه را دارا می باشند و بم ترین و زیرترین نت های پیانو روی بعضی سازها قابل اجرا است.

7 نت موسیقی به دلایلی که بعدا" به آن می پردازیم، پس از پایان، باز در اکتاوهایی بالاتر تکرار می شوند؛ به این صورت که اگر از نت "دو" شروع کنیم و تا "سی" پیش رویم، نت بعدی ما باز "دو" و پس از آن هم "ر" و ... است.

اکتاو : فاصله يک نت تا نت هم نام خود (چه زير يا چه بم تر) را اکتاو مي گويند.
منبع : گفتگوی هارمونیک - شهرداد مقدمی



موسیقی چیست؟
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

تعاریف گوناگون از موسیقی :

1- موسيقي هنر بيان احساسات به وسيله ي صداهاست.

مصطفي كمال پور تراب، تئوري موسيقي ، نشر چشمه

2- تعريف موسيقي :

موسيقى تراوش احساسات و انديشه‌هاى آدمى و مبين حالات درونى وى مى‌باشد. شنيدن يک آهنگ آرامبخش و جذاب مى‌تواند پايان‌پذير خستگى‌ روزانه شما باشد. واژهٔ موسيقى که در عربى قَى تلفظ مى‌شود ريشهٔ يونانى دارد. از زمان منصور خليفهٔ عباسى توجه به آثار يونانى آغاز شد و سپس در دوران هارون پنجمين خليفهٔ عباسى (۱۹۸-۲۱۸ هـ) با تأسيس بيت‌الحکمه به اوج خود رسيد. مقارن همين دوران بوده است که واژهٔ موسيقى راه يافته و به‌تدريج جايگزين غناء عربى شده است.

براساس مدارک موجود واژۀ موسيقى و هم‌خانواده‌هاى آن در مفاتيح‌العلوم خوارزمى و رسالهٔ موسيقى اخوان‌الصفاء ديده مى‌شود که هر دو متعلق به سدهٔ چهارم هجرى (دهم ميلادي) است. خوارزمى در تعريف موسيقى مى‌گويد: موسيقى به معنى پيوند آهنگ‌هاست... . تعريف سادهٔ موسيقى يا صداهاى موسيقايي، صداهاى خوشايندى مى‌شود که انسان از شنيدن آنها احساس لذت مى‌کند.

با بالا رفتن سطح فرهنگ و هنر معلوم شد صداهاى خوشايند، صداهايى هستند که از نظمى خاص پيروى مى‌کنند و بين آنها نسبت‌هاى معينى وجود دارد. براى همين عدد در موسيقى داراى اهميت بسيارى است. تا جائى‌که فيثاغورث معتقد است که عدد اصل وجود در آفرينش است.

پيروان او اجسام را هر يک عدد مى‌داشتند و معتقد بودند که چون کرات آسمانى و افلاک از يکديگر فاصله‌هاى معينى دارند، از نسبت آنها نغمه‌ها ساخته مى‌شود و آوازها در اصل ناشى از حرکت افلاک هستند.

ابوعلى‌سينا مى‌گويد: موسيقى علمى است رياضى که در آن از چگونگى نغمه‌ها، از نظر ملايمت و تنافر و چگونگى زمان‌هاى بين نغمه‌ها بحث مى‌شود تا معلوم شود که لحن را چگونه بايد تأليف کرد.

ابونصر فارابى در احصاءالعلوم موسيقى را علم شناسايى الحان مى‌داند که شامل دو علم است: يکى علم موسيقى عملى و ديگرى علم موسيقى نظري. امروزه نيز اين تقسيم‌بندى در موسيقى وجود دارد. افلاطون در تعريف موسيقى مى‌گويد: ”موسيقى يک ناموس اخلاقى است که روح و جهانيان و بال به تفکر، و جهش به تصور، و ربايش به غم و شادي، و حيات به همه مى‌بخشد.“

مرحوم خالقى در کتاب نظى به موسيقى مى‌نويسد: ”موسيقى صنعت ترکيب اصوات و صداهاست به‌طورى‌که خوشايند باشد و سبب لذت سامعه و انبساط و انقلاب روح گردد.“

و بتهوون در تعريف زيباى خود مى‌گويد: موسيقى مظهرى است عالى‌تر از هر علم و فلسفه‌اي، موسيقى سنتى ايران شالم قطعاتى است که در مجموع به‌عنوان رديف موسيقى ايرانى گفته مى‌شود. امتياز موسيقى ايرانى در امکانات وسيع مقامى و ملودى‌هاى غنى آن است. اين موسيقى هنرى است بسيار ظريف و عميق.

3- براستي موسيقي چيست؟ 

راستي موسيقي چيست؟ چگونه تعريف مي‌شود؟ آيا واقعا موسيقي ملودي تكنواخت و نواي سازهاي مختلف است، كه طنيني به صداي خواننده بدهد و دنگ و دونگي باشد براي پوشاندن صداي ناهنجارش؟

ولي نه، موسيقي فراتر از تعريف در الفاظ است و شگفتي آن نيز در همين است. موسيقي جبران ناكامي‌هاي زبان است و شيوه‌اي براي بيان احساسات ناملموس. احساساتي كه نمي‌دانيم چه هستند… آنجا كه زبان از گفتن باز مي‌ماند، موسيقي مأمني مي‌شود براي روح، و زباني مي‌شود براي بيان احساسات و ناگفته‌هاي ناشناخته…

موسيقي هرچه هست، سرچشمه‌اي از درون انسان دارد و مخلوقي است كه «از روح آدمي جان گرفته و به روح آدمي جان مي‌دهد» موسيقي، طنين از دل برآمده‌اي است كه لاجرم بر دل مي‌نشيند. ولي از چه دلي برآمده و بر چه دلي مي‌نشيند؟

روح پويا و احساسات متغير كه ارتباطي مستقيم با شرايط سني، حوادث گوناگون و … دارد چه مي‌گويد و چه مي‌خواهد؟ شايد نداند «چه مي‌خواهد» ولي آنچه را كه مي‌خواهد مي‌شناسد. در هر لحظه به موسيقي گوش مي‌دهيم، از آن لذت مي‌بريم و همين كافيست…

البته موسيقي فقط غذاي روح و زبان احساسات نيست، بلكه درماني براي جسم نيز هست. تحقيقات نشان داده است موسيقي كه تركيبي از صداهاي گوناگون است، بر روي عملكرد و متابوليسم بدن تأثير مي‌گذارد و اثري مستقيم بر روي بخشهاي اصلي بدن از جمله غدد گوناگون، قلب، دستگاه تنفسي، مغز و … دارد و موسيقي به عنوان تركيبي «منظم» و «زيبا» از اصوات، تأثيري مثبت بر روي جسم نيز مي‌گذارد.

ولي شناخت تأثيرات مستقيم آن بر روي بدن نياز به ورود به دنياي علم موسيقي درماني دارد. البته ارتباط روح و جسم انسان باز هم به ما مي‌گويد كه در هر لحظه، لذت بردن روح از يك موسيقي مترادف است با تأثير مثبت آن بر روي جسم انسان…

روح انسان است كه زيبايي موسيقي را مي‌فهمد و اين روح است كه مانند يك استاد خبره‌ي زيباشناسي در مورد موسيقي قضاوت مي‌كند.

زيبايي‌شناسي در موسيقي داراي دو جنبه‌ي تحليلي و تركيبي است. زيبايي‌شناسي تحليلي مربوط به زيبايي اصوات و نواي سازهاست و موج برخاسته از پيانو و ناله و افغان ويولن و كمانچه و … همه واژه‌هاي زيبايي هستند براي گفتن سخني زيبا، ولي بعد تركيبي موسيقي برمي‌گردد به «نظم» و «آهنگي» كه هنرمند با كنار هم چيدن نت‌ها و آواها مي‌آفريند.

در جنبه‌ي تركيبي است كه هنرمند معنا پيدا مي‌كند و موسيقي سخن مي‌گويد و جمله‌اي زيبا مي‌شود از واژه‌هاي زيبا… حتي اگر واژه‌هاي اصوات نيز زيبا نباشند، جمله زيباست و اگر صداي ساز زيبا نيست، هنرمند آهنگي زيبا از آن مي‌آفريند، براستي كه هنر همين است و نه نواختن ساز و نه دامبول و ديمبول…

دريغا كه اين هنر در سرزمين هنر و موسيقي گم شده است، اگر هم هست، محو، ثابت و بي‌حركت است و اين ثبوت در گذر زمان و تحول انسان از بين خواهد رفت. افسوس كه آوايي از «چنگ» و «عود» و «ناي» و … توسط «نکيسا» و «باربد» زمان آفريده نمي‌شود…

و باز افسوس كه در طاق بستان زمان، تصويري از خسرو پرويزي نيست كه به نواي چنگ و عود گوش بسپارد و به هنرمندان ارج نهد… دريغا كه آواي سه‌گاه، ماهور و شور در هياهوي روزگار محو و بي‌نشان شده است…

ولي «كجاست حركت؟»، «كو اقدام؟»… شايد افسوس را بايد به همين دليل خورد…

 



نت چيست ؟
  • مربوط به موضوع » آموزش تئوری موسیقی (مبانی)

نُت يا نوت، در موسيقي به دو معني بکار مي‌رود: يکي به معني واحد صدائي با فرکانس ثابت که نامي بر آن گذاشته شده که در متون کهن فارسي به آن نغمه مي‌گويند و ديگري به معني نمايش يا نشانه نوشتاري هر يک از اين صداها.

در معني اول نت‌ها هفت نام براي نوشتن اصوات موسيقايي هستند. در ايران به پيروي از فرانسه و ايتاليا نت‌ها به اين صورت نام گذاري مي‌شوند: دو-ر-مي-فا-سل-لا-سي (do, re, mi, fa, sol, la, si). در روش نام‌گذاري الفبايي که در کشورهاي انگليسي و آلماني زبان رايج بوده است نت‌ها به ترتيب "A, B, C, D, E, F, G" نام مي‌گيرند، که نت A در اين روش برابر با نت «لا» (la) در روش قبلي است.

در معني دوم، براي مکتوب کردن اصوات موسيقي، اين صداها را طبق قواعد خاصي بين يا روي پنچ خط افقي مي‌نويسند که به نام خطوط حامل شناخته مي‌شوند. خطوط حامل از پايين به بالا شمرده مي‌شوند، به اين معني که نتي که روي خط پايين‌تر نوشته شود، صدايي بم‌تر از نتي دارد که بر روي خط بالاتر نوشته شده است. به اين ترتيب نام نت از روي جائي‌که روي خط‌هاي حامل قراردارد مشخص مي‌شود. ديگر مشخصات نت مانند طول آن (مدت زمان امتداد يافتن آن صدا) و غيره را نيز با شکل‌هاي قراردادي که براي نت طرح شده نمايش مي‌دهند. نت‌هاي متوالي را از چپ به راست مي‌نويسند. دانشي که به قواعد نوشتن نت‌هاي موسيقي و مقولات مرتبط با آن مي‌پردازد، تئوري موسيقي نام دارد.

کليد سل و خط حامل

 

 

در شکل فوق نت‌ها به صورت دايره‌هاي کوچکي (بعد از نشانه کليد سل ) به‌ترتيب از چپ به راست روي پنج خط حامل نوشته شده‌اند.

گوييدو دآرتسو (1050-990، Guido d Arezzo)، کشيشي فرانسوي، ساکن ايتالياي قرن 11 ميلادي، براي نخستين بار نام اين نت‌ها را بر اساس سروده‌اي مشهور به سرود سن ژان که گويا خود برايش آهنگي ساخته بود انتخاب کرد:

Ut queant laxis resonare fibris Mira gestorum famuli tuorum Solve poluti labireatum Sancte Johannes.
در اين دوران موسيقي شش‌هجايي بود و در سده‌هاي پس از آن بود که «سي» بر آن افزوده شد و هجاي «دو» جايگزين «اوت» شد.